تبليغاتX
بفرما تو دم در بده!

سلام ..اگه  اس-ام-اس جدید داری بفرست ..اگه هم نداری مهم نیست ..عکستو ام-ام-اس کن یه کم بخندیم

 

غضنفر رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد غضنفر بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن (پره هاي هلي کوپتر!)

 

يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!

 

ميدونيد پر بيننده ترين سايت تو ايران چه سايتيه؟جواب: مشترك گرامي دسترسي به اين سايت امكان پذير نمي باشد

 

یارو تو زمستون یه اسب میبینه که از دهنش بخار میومده ..میره جلو نیگا میکنه و میگه

جل الخالق!!!پس اسب بخار که میگن اینه

 

یارو گاوداری داشته ..مامور بهداشت میاد ازش میپرسه به گاوهات چی میدی بخورن

میگه آت  و آشغال..ماموره جریمه اش میکنه

هفته بعد میاد میگه ..به گاو هات چی میدی بخورن ؟؟یارو میگه جوجه کباب دوباره جریمه اش میکنه

دفعه بعد که میاد و ازش می پرسه ..میگه آقاجان والا اول صبح نفری  5 تومن میدم بهشون

 خودشون هرچی دوست دارن بخرن و بخورن

 

+ 5
- 7
+ 9
+ 12
- 35
- 6
+ 4
- ...
هر جور حساب مي‌كنم، تو آدم بشو نيستي

 

زندگي دو چيز به من آموخت * * * * * * * * * * * که هرچي فکر ميکنم يادم نمياد چي بود!

تا حالا ديدي خر پرواز کنه؟ . . . . . . . . نديدي؟ . . . . . . . . پس فکره پرواز رو از سرت بيرون کن

 

+ نوشته شده توسط m در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 19:41 |

اين بحث تمومي نداره و بازارش هميشه داغه....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 16:30 |

شما دو انتخاب دارید...................

 

جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می‌برد.

هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ می‌دهد:

”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می‌شدم.“

”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می‌شدم.“

هنگامی که او محل کارش را تغییر می دهد بسیاری از پیشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می‌کنند.

تا بتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند.

چرا؟

برای اینکه جری ذاتا یک فرد روحیه دهنده است.اگر کارمندی روز بدی داشته باشد،

جری همیشه هست تا به او بگوید که  چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه کند.

مشاهده این سبک رفتار واقعا کنجکاوی مرا تحریک کرد، بنابراین یک روز به سراغ او رفتم و پرسیدم:

من نمی‌فهمم! هیچکس نمی‌تواند همیشه آدم مثبتی باشد. تو چطور اینکار را می‌کنی؟

جری پاسخ داد، ”هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم و به خودم می گویم، امروز دو انتخاب دارم.

می‌توانم در حالت روحی خوبی باشم و یا می توانم حالت روحی بد را برگزینم.

من همیشه حالت روحی خوب را انتخاب می‌کنم

هر وقت که اتفاق بدی رخ می‌دهد، می توانم انتخاب کنم که نقش قربانی را بازی کنم یا انتخاب کنم که از آن رویداد درسی بگیرم.

هر وقت که شخصی برای شکایت نزد من می‌آید، می توانم انتخاب کنم که شکایت او را بپذیرم و یا انتخاب کنم که روی مثبت زندگی را مورد توجه قرار دهم.

من همیشه روی مثبت زندگی را انتخاب می‌کنم.

من اعتراض کردم ”اما این کار همیشه به این سادگی نیست“

جری گفت ” همینطور است“

”کل زندگی انتخاب کردن است. وقتی شما همه موضوعات اضافی و دست و پاگیر را کنار می‌گذارید، هر موقعیتی، موقعیت انتخاب و تصمیم گیری است.

شما می‌توانید انتخاب کنید که چگونه به موقعیت‌ها واکنش نشان دهید.

شما انتخاب می‌کنید که افراد چطور حالت روحی شما را تحت تاثیر قرار دهند.

شما انتخاب می‌کنید که در حالت روحی خوب یا بدی باشید.

این انتخاب شماست که چطور زندگی کنید“

چند سال بعد،

من آگاه شدم که جری تصادفا کاری انجام داده است که هرگز در صنعت رستوران داری نباید انجام داد.......................

او درب پشتی رستورانش را باز گذاشته بود.

و بعد ؟؟؟

صبح هنگام،

او با سه مرد سارق روبرو شد...........................

آنها چه می خواستند؟ 

درحالیکه او داشت گاوصندوق را باز می کرد....

به علت عصبی شدن دستش لرزید و تعادلش را از دست داد.

دزدان وحشت کرده و به او شلیک  کردند.

خوشبختانه، جری را سریعا پیدا کردند و به بیمارستان رساندند

پس از 18 ساعت جراحی

و هفته ها مراقبتهای ویژه

جری از بیمارستان ترخیص شد در حالیکه بخش‌هایی از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت.

من جری را شش ماه پس از آن واقعه دیدم.

هنگامی که از او پرسیدم که چطور است..

پاسخ داد، ” اگر من اندکی بهتر بودم دوقلو  می‌شدم. می خواهی جای گلوله را ببینی؟“

من از دیدن زخم‌های او امتناع کردم، اما از او پرسیدم هنگامی که سرقت اتفاق افتاد در فکرت چه می‌گذشت.

جری پاسخ داد، ”اولین چیزی که از فکرم گذشت این بود که باید درب پشت را می‌بستم“

”بعد، هنگامی که آنها به من شلیک کردند همانطور که روی زمین افتاده بودم، به خاطر آوردم که دو انتخاب دارم: می توانستم انتخاب کنم که زنده بمانم یا بمیرم. من انتخاب کردم که زنده بمانم.“

پرسیدم : ”نترسیده بودی“

جری ادامه داد، ” کادر پزشکی عالی بودند. آنها مرتبا به من می‌گفتند که خوب خواهم شد.

اما وقتی که مرا به سوی اتاق اورژانس  می‌بردند و من در چهره دکترها و پرستارها  وضعیت را

می‌دیدم، واقعا ترسیده بودم.

من از چشمان آنها می خواندم ” این مرد مردنی است.“

”می دانستم که باید کاری کنم“

پرسیدم ”چکار کردی“

جری گفت ”خوب، آنجا یک پرستار تنومند بود که با صدای بلند از من می‌پرسید آیا به چیزی حساسیت دارم یا نه“

من پاسخ دادم ”بله“

دکترها و پرستاران ناگهان دست از کار کشیدند و منتظر پاسخ من شدند

یک نفس عمیق کشیدم

و پاسخ دادم ” گلوله“

درحالیکه آنها می خندیدند گفتم:

من انتخاب کردم که زنده بمانم. لطفا مرا مثل یک آدم زنده عمل کنید نه مثل مرده ها.

به لطف مهارت دکترها و البته به خاطر طرز فکر حیرت انگیزش، جری زنده ماند

من از او آموختم که

هر روز شما این انتخاب را دارید که از زندگی خود لذت ببرید و یا از آن متنفر باشید.

طرز فکر تنها چیزی است که واقعا مال شماست و هیچکس نمی‌تواند آنرا کنترل کرده و یا از شما بگیرد.

بنابراین، اگر بتوانید از آن محافظت کنید، سایر امور زندگی ساده تر می‌شوند.

 

حال شما دو انتخاب دارید:

۱.      می توانید این پیام را فراموش كنيد و از وبلاگ خارج شويد.

۲.      می توانید وبلاگ را به فرد دیگری بفرستید که به مطلب توجه کند

 منبع: دنياي هنر نقاشي

+ نوشته شده توسط m در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 18:0 |

 

 

 

 

چطور بود؟

اين تصوير آخريه مشغول نوشتن نظر براي وبلاگ ماست! شما نظر نمي ديد؟!

 

+ نوشته شده توسط m در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 19:39 |

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط m در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 15:55 |
والپيپرها و عكسهاي عاشقانه
 
 

 
 
 
+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 17:4 |

نصايح كامپيوتري!

خوبي هاي زندگي را refresh  كنيم.

بدي ها را Delete كنيم.

عشق را در دلهايمان Set up كنيم.

در weblog دلمان از زيبايي بنويسيم.

زيبايي ها را براي ديگران (دوست و دشمن) Forward كنيم.

در برخورد با ديگران لبخند را Attach كنيم.

اجازۀ ورود به Worm و ويروس را به پايگاه دلمان ندهيم.

نفرت و كينه را بدون درنگ Remove كنيم.

براي جبران اشتباهات گذشته شايد گاهي Restart كردن بهترين راه حل باشد.

در موقع خشم Stand by بمانيم.

آخرين Version دوست داشتن را در هارتمان!(همون قلب خودمون) نصب كنيم.

 

+ نوشته شده توسط m در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 19:37 |

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 21:3 |

ازدواج يعني چه ؟

 

 

 

 

 

از حالا تا هميشه با هم بودن !!


 

 

راههای مشترک در زندگی داشتن!!


 

 

دادن لقب هاي قشنگ به يکديگر!!


 

 

باهم خريد کردن !!


 

 

 

 

 

 

تماشاي يک کانال باهم ديگه !!


 

 

 

کاملا عاقلانه راجع به مشکلات بحث کردن !!


 

 

بردن دمپايشان دم در وقتی که  از سرکار برمي گرده !!


 

 

 

فقط به او فکر کردن !!


 

 

صبورانه منتظرش بودن !!


 

 

 

 اينها لذت ازدواج کردن است !!

+ نوشته شده توسط m در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 18:34 |

ضرب المثل ها و تعبيرات عاميانه

Up to date!

گربه دستش به گوشت نمي رسيد، مي گفت: عيبي نداره به جاش سويا مي خورم!

 

يه سوزن به خودت بزن ولي حواست باشه آلوده به ويروس اچ آي وي نباشه!

 

خر ما از كرّگي ترمزش اي . بي . اس بود!!

 

با حلوا حلوا كردن مرده خور سير نمي شه!!

 

مرغ همسايه سوخاريه!!

 

با ادبي را گفتند: ادب از كه آموختي؟ گفت: به تو چه، مگه فضولي؟!

 

يارو پول نداشت خونه بسازه مي گفت: شهرداري تراكم نمي فروشه.

 

يكي را تو ده را نمي دادند سراغ گرين كارت مي گرفت.

 

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 15:28 |

بزن به افتخارش! بالاخره طلسم شكست وM  هم تشريف فرما شدند. هر چند مطالب من، هم قشنگ تره، هم جذاب تر! (بزار يه خورده خودمو تحويل بگيرم!) اما قرارمون اين بود كه سه تايي مطلب بزاريم تو وبلاگ، فعلاً كه طلسم h هنوز نشكسته و اينورا پيداش نيست. بگذريم.

اين چندتا عكس رو داشته باشيد تا بعد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط m در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت 21:53 |

قانون دوم نيوتن: عشق در پسر ها هرگز از بين نمي رود بلکه از دختري به دختر ديگر انتقال مي يابد

 

نمي گويم فراموشم نكن هرگز، ولي گاهي به ياد اور رفيقي را كه ميداني نخواهي رفت از يادش

 

.·´*`M´*`·.

در شطرنج زندگي، همه‌ي مهره‌هاي من ماتِ مهربونيهاي تو شدند و من قلبم را به تو باختم

 

.·´*`M´*`·.

دوست دارم تو سيب بشي من چاقو ، پوستتو بكنم!!!

مي‌دوني چرا؟

آخه اگه چاقو بخواد پوست سيب رو بكنه بايد دورش بگرده!!

 

.·´*`M´*`·.

 

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي‌تابم، شب از هجوم خيالت نمي‌برد خوابم، تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو، بسان قايق سرگشته روي گردابم

 

.·´*`M´*`·.

برو پايين

.

.

.

.

برو پايين تر

.

.

.

.

برو به خدا سر كاري نيست

.

.

.

.

.

حالا برو بالا، ولي اينو بدون، بالا بري پايين بياي دوست دارم !

 

.·´*`M´*`·.

دو خط موازي هرگز بهم نمي‌رسند مگر اينكه يكيشون بشكنه. من حاضرم بشكنم فقط بخاطر تو!

 

.·´*`M´*`·.

گرستاره ام بشي آسمونت ميشم اگرموجم بشي برات درياميشم اگربارونم بشي ابرمهربونت ميشم اگرديوونم بشي هم اتاقييت ميشم

 

.·´*`M´*`·.

تو ايران از بم خراب تر كه نداريم.........داريم؟ ................. بمتممممممممممممممممممممممممممممممم گلم

 

.·´*`M´*`·.

ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد .

+ نوشته شده توسط .•´* `•\/\/•´*`•. در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت 13:18 |
 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام

بالاخره طلسم شكسته شد و تونستم بيام و مطلب بذارم.

واسه اوليش  نامه‌ي آقا شايان به پريسا خانوم  رو ميذارم !!!!!!!!!

 

 

 

اي كاش همه‌ي عشقا اينقدر پاك و زلال بود

+ نوشته شده توسط .•´* `•\/\/•´*`•. در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 22:38 |

عزيزم، بوسم ميدی . بوسم ميدی . بوسم ميدی . بوسم ميدی . بوسم ميدی خيلی بو سم ميدی، سم پاشی می كردی؟

.................................................

* ><(((:> * ><(((:> * ><(((:>* ><(((:> * <:))))>< * ><(((:>*
Mahi barat ferestadam ta bokhory va bebiny ke cheghadr mazzash ba alaf fargh dare.!!!

.................................................


به همسرت نيکي کن . اگر همسر نداري به دوست دخترت نيکي کن . اگر دوست دختر نداري يکي پيدا کن . اگر پيدا نکردي تلاش کن . اگر تلاشت نتيجه نداد خاک بر سرت کنن بي عرضه بي خاصيت

.................................................
                                                                             
ازعشق توبه كوچه
پس
كوچه هازدم،الان عشقو ولش كن من گم شدم حالا بايد چي کار کنم...؟

.................................................

تورو به قيمت جون به همين يه لقمه نون توروبه ماه آسمون به عاشقاي بي نشون توروبه حرمت چشات به همه مقدسات تورو به خودخدابه هق هق شبونه هات قسم ات ميدم جوراباتو بشور خفمون کردي

.................................................

براي توذدر قلبم 3كوه ساختم:1.كوه وفا،2.كوه صداقت،3.كوهي كه هروقت گفتي نميخوامت ازاون بالاپرتت كنم پايين.

.................................................

ميخواستمشمعيبشمكهتاآخرعمربراتبسوزم ، ولينامرداديسونبرقرواختراعكرد !!

.................................................

برو پايين

.

.

.

با زم پايين تر

.

 .

.

.

.

. حالا که تا پايين ميري آشغالها را هم بزار دم در

.................................................

يک معادله جالب !-از سن خودت 20سال کم کن 2-عدد باقيمانده را با 7 جمع کن 3-اگه عدد زوج شد با يک جمع کن و اگه فرد شد يک را ازش کم کن 4-دو رقم سمت راست تاريخ تولدت را بهش اضافه من 5-نتيجه نهايي رو ولش کن! حالا خودت چطوري؟

.................................................

پاتو از زندگيم بکش بيرون ..

.

.

.

.

 جورابت خيلي بو مي ده!!!

.................................................

مي دوني فرق ميخ با اتوبوس چيه؟ . نه؟ . پس مواظب باش اشتباهي سوارش نشي!

.................................................

همين الآن سي ان ان اعلام کرد که پايگاه اتمي بوشهر و اصفهان امشب ساعت ?? به طور کامل هوا ميره... نميدوني تا کجا ميره... من اين توپو نداشتم

.................................................

نانوا هم جوش شیرین

می زند..

.........

............

.........

.....

....

..... بی چاره فرهاد!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط m در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 14:6 |

سهراب سپهري ورژن 2007:

هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم!

 پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!

تيپ را بايد زد! جور ديگر اما...

کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!

فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست

+ نوشته شده توسط m در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 22:36 |

آي كيوهاي انگليسي

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 15:50 |

خدا نسلشان را از رو زمين بردارد.

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 15:6 |
از عراق خرابتر تو دنيا نداريم، عراقتم به مولا!

 

من از اداره برق مزاحمتون م يشم
...ميشه از برق چشماتون سيم كشي كنيم به دلمون، روشنش كنيم؟

 

 جيگر، عسل، بستني، هلو، نبات، شكلات...
اينارو اگه با هم بخوري دل درد ميگيري

 

 يك روز زمين جواني كرد و عاشق خورشيد شد و به او گفت: دورت بگردم.
زمين هنوز پاي حرفش ايستاده

 

 ميدوني من دوستت دارم، من هلاكتم، من مي ميرم برات...
چندتا « ميم » داره؟!

 

 اگه يه روز صبح از خواب بلند شي و ببيني اوني كه دوستش داشتي گذاشته رفته...
صبحونه چي ميخوري؟

 

 سعي كن تو زندگي اميدوار باشي. هيچ وقت حسرت چيزايي رو كه نداري نخور، مثل زيبايي، تيپ خوب، كلاس بالا... حالا مگه من كه دارم چي كار كردم

 

 اميدوارم امشب كه ميخوابي قشنگترين و بهترين آدم دنيارو ببيني... ولي سعي كن بهش عادت نكني چون من هر شب نمي تونم بيام تو خوابت

 

پنج راه عزيزتر شدن:

.

.

.


تو كه عزيزتريني دنبال چي ميگردي؟!

 SMS رو براي كسي ميفرستن كه ازآدم دوره. من براي تو چي بفرستم وقتي تو قلب مني؟

 

هر وقت دلتنگت مي شم ميآم پشت در قلبت و هي در مي زنم. پس هر وقت قلبت ميزنه ، بدون كه دلم برات تنگ شده.

 

همه دنبالت ميگردن و پيدات نمي كنن. ميخواي بهشون بگم تو قلب من زنداني هستي؟

 

دلم مي خواد برم بلندترين جاي زمين و فرياد بزنم دوستت دارم ولي حيف كه حسش نيست!

 

هزار شاخه گل رز
يك بغل پيچك سبز
يك سبد سيب و انار
ميسپارمش به تو

.

.

ببر سر چهار راه بفروش، سودش نصف نصف!

 

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 21:39 |