تبليغاتX
بفرما تو دم در بده!

قوانین در دانشگاه

 

1. در یک کلاس درس استاد آن است که زودتر از همه به کلاس میآید و دیر تر از همه میرود!

2.دانشجوی چشم چران +دانشگاه=ازدواج در ترم اول.

3.احتمال نوشتن جزوه توسط دانشجو در کلاس رابطه معکوس دارد با تعداد همکلاسیها از جنس مخالف .

4.شما به هیچ عنوان نمیتوانید بدون هماهنگی وارد دفتر رئیس شوید مگر آنکه دلتان بخواهد .

5.افزایش تعداد دانشجویان دختر ارتباط مستقیم دارد با بازدهی بیشتر پرسنل دانشگاه.

6.شما دانشگاه را همانطور میبینید که نیست !

7.ساختمانهای دانشگاه دو دسته اند :

-آنهایی که قبل از کلنگ خوردن افتتاح میشوند(فاز یک )

-آنهایی که هیچگاه افتتاح نمشوند(فازدو)

8.اصل بر این است که دانشگاه تعطیل است مگر اینکه خلافش ثابت شود .

9.به نظر آقای ....شما یا دانشجو نیستید یا یک چشم چران واقعی هستید .

10.احتمال اینکه در دانشگاه چیز یاد بگیرید خیلی بیشتر از آن است که زمین روی شاخ گاو باشد !

11. مسئول حراست در دانشگاه همان است که شما با دیدنش مقنعه خود را پایین میاورید.

12.برای ازدواج در دانشگاه دو چیز نیاز است :شما و جزوه!!

13. اگر خوشگل و خوشتیپ هستید برای ورود شما به دانشگاه به کارت دانشجوئی نیاز است .

14. همه کاره کلاس استاد است:

- فقط او حرف میزند و فقط هم خودش گوش میدهد !

15. رحمت بر پدر مادر کسی که اینجا آشغال نریزد .....

 

+ نوشته شده توسط m در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 12:6 |

به منظور آشنايي دوستان پشت كنكور گواهي نامه چند تا از سوالات آئين نامه راهنمايي و رانندگي را كش رفتيم كه در اينجا براي شما ميذاريم تا حالشو ببريد.فقط سر امتحان ضايع بازي در نيارين ها...مارو يه وقت لو ندين.....ديگه سفارش نكنم ها....

امتحان آئين نامه راهنمايي و رانندگي

1.در پشت سر يك دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد.قصد گردش به راست داريد چه ميكنيد؟

الف.سرمون رو از شيشه مياريم بيرون و ميگيم هووووووو يره مگه كوري؟برو اونور ديگه

ب.به موازات دوچرخه حركت ميكنيم و يهو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه

ج.پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هول شه و بخوره زمين و بعد از روش رد مي شيد طوري كه مخش بپاشه بيرون

د.با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم

2.از يه خيابان فرعي مي خواهيد وارد خيابان اصلي شويد.چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سوارها باشيد؟

الف.چون همينجوري سرشونو ميندازن پايين و ميان تو تقاطع

ب.چون سهميه بنزينشون خيلي كمتره و گناه دارن

ج.چون خيلي كوچكند و ما ريز ميبينيمشون

د.ممكنه موتور پليس باشه.بعد آب بيار و حوض خالي كن

3.در كدام محل است كه نبايد پارك كنيم؟

الف.پاركينگ طبقاتی رايگان الماس شهر

ب.پاركينگ عمومي پارك ملت

ج.دم در خونه مادر زن

د.دم در خونه مادر شوهر

4.خط ممتد دوگانه چيست؟

الف.براي تاكيد بر اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن

ب.يعني بايد اين دو خط رو بگيري همينجوري بري

ج.يعني دور زدن ممنوع ولي...يه دفعه ميتونيد دور بزنيد تاد حال همه گرفته شه

د.يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت

5.وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟

الف.اگر حتي يك ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيرين و برين

ب.اول يواش برين بعد كه ديدين كسي حواسش نيست بازم گازشو بگيرين و برين

ج.يعني چيزي به اتمام كارت سوختتون نمونده......براتون متاسفم

د.هيچ خطري شما رو تحديد نمي كنه پس با خيال راحت گازتونو تا ته بگيرين و برين

اين تابلو به چه معناست؟

الف.جاده خودشو لوس كرده و دورگه است

ب.جاده مار داره.......موش هم تو سولاخ نمي رفت

ج.همچين ترمز كنين كه خط لاستيكاتون بيفته

د.هرچه قدر عشقته لايي بكش!

7.اين تابلو به چه معناست؟

الف.اووووووووه......بي خيال!!

ب.اااَااَااَااَا...بابا ايول!!

ج.هاااااااا...........!!

د......چي؟ جون من راست ميگي؟

8.اين تابلو به چه معناست؟

الف.پرسپوليس سرور ابومسلمه

ب.ابومسلم سرور پرسپوليسه

ج.فقط تيم ملي

د.هيچ كدوم....فقط كريم باقري!

9.به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام داد؟

الف.مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپرين بيرون...

ب.خونسرديتونو حفظ ميكنيد و به وسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد(يعني خودتونو ميكوبين به ستون)

ج.فرمون رو بچسبين و ول نكنين تا ماشين خودش مثل بچه آدم وايسه

د.چشماتونو ميبندين و به خدا توكل ميكنيد!

10.در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد.عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه مواردي را بايد انجام دهيد؟

الف.از آنجايي كه عابرين پياده را آدم حساب نميكنين پس..........بزن بر بيخيال!

ب.با همان سرعت يهو از بغلشون رد ميشين تا بترسن وشما حالشو ببرين

ج.اگه ديدين خيلي پررو هستندمياين پايين و پس از چند فحش آبدار،تا جايكه ميخورن ميزنينشون!

د.از كنارشون رد ميشين و بهشون ميگين.............!!!

+ نوشته شده توسط sh در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 11:38 |

 

براي همه لحظات جادويي متشكرم !

 

متشكرم :

 

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

 

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

 

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

 

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

 

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

 

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

 

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

 

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

 

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

 

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

 

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

 

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

 

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

 

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

 

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

 

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

 

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

 

 

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

 

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

 

آغوش من هميشه براي تو باز است.

 

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

 

هميشه پشتيبانت هستم.

 

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

 

فقط كافي است چيزي از من بخواهي , بلافاصله از آن تو خواهد شد.

 

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

 

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

 

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

 

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

 

همين الان در فكر تو هستم.

 

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

 

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

 

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

 

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

 

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

 

+ نوشته شده توسط .•´* `•\/\/•´*`•. در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 13:49 |
تشکر از همه ی کسانی که دعا کردند واسه اون مریضی که گفتم.

بالاخره بچه هاش بی مادر شدن، دیشب فوت کرد....    

خوش به حالش كه توي اين روزا رفتش.....

روحش شاد....

 

+ نوشته شده توسط .•´* `•\/\/•´*`•. در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 11:16 |

عطوفت و مهربانى

شب تولد حضرت مسيح در پاريس

شب تولد حضرت عيسى (ع) امام پيامى براى تمام مسيحيان جهان دادند كه خبرگزاريها پخش كردند در كنار اين پيام به ما دستور دادند اين هدايايى را كه برادران از ايران آورده‏اند كه معمولا گز، آجيل و شيرينى بود، بين اهالى نوفل لوشاتو تقسيم كنيم. ما اين كار را انجام داديم و در كنار هر بسته يك شاخه گل قرار داديم.چند جا كه رفتيم احساس كرديم براى كسانى كه در غرب اثرى از اين عاطفه‏ها و محبتها حتى در بين فرزندان و پدران خود سراغ ندارند، بسيار عجيب است كه شب ميلاد حضرت مسيح (ع) يك رهبر ايرانى كه غير مسيحى است، اينقدر به آنها نزديك است و احساس محبت مى‏كند.از جمله خانمى بود كه وقتى هديه امام را گرفت چنان هيجان زده شد كه قطرات اشك از چهره‏اش فرو ريخت.اين طرز رفتار امام آن چنان در آنها اثر گذاشت كه از ايشان وقت ملاقات خواستند.امام بى درنگ وقت دادند.آنها ده پانزده نفر از اهالى محل بودند كه با شاخه‏هاى گل آمدند.امام به مترجم فرمودند كه احوال آنها را بپرسيد و ببينيد كه آيا كار و نياز خاصى دارند؟ گفتند نه هيچ كارى نداريم فقط آمده‏ايم امام را از نزديك ببينيم و اين شاخه‏هاى گل را به عنوان هديه آورده‏ايم.امام با تبسم شاخه‏هاى گل را يكى يكى از دست آنها مى‏گرفتند و در ميان ظرفى كه دركنارشان بود قرار مى‏دادند و آنها هم خيلى خوشحال از حضور امام رفتند.

از همسايگان عذر بخواهيد

پس از آنكه هجرت از پاريس و سفر امام به ايران قطعى شد.امام به من دستور دادند كه در نوفل لوشاتو به منزل همسايگان بروم و از اينكه در مدت اقامتشان از سكوت حاكم بر دهكده محروم شده‏اند، از طرف ايشان از آنها عذر بخواهم.من به اتفاق آقاى اشراقى و يكى دو نفر ديگر به ديدار همه همسايه‏هاى آن دهكده رفتيم، و پيغام امام را رسانديم و از آنان معذرت خواهى كرديم.

بگذاريد نهارش را بخورد

آقا خيلى مهربان بودند.يك روز با على به باغى رفتيم.يكى از محافظان، دختربچه‏اى داشت كه آنجا بود على به زور گفت: بايد او را ببريم پهلوى امام.هنگامى او را پيش امام برديم وقت ناهار بود.آقا به على گفت: دوستت را بنشان نهار بخوريم.

او هم بچه را نشاند تا ناهار بخورد.ما دو سه دفعه رفتيم كه بچه را بياوريم كه مزاحمشان نباشد، فرمودند نه بگذاريد ناهارش را بخورد.

بعد كه آن بچه ناهارش را خورد رفتيم و او را آورديم.امام پانصد تومان به بچه هديه دادند اين قدر با بچه‏ها الفت داشتند و مهربان بودند.آقا تنها با على اين طور نبودند بلكه همه بچه‏ها را دوست داشتند.

عطوفت‏با كودكان

من در كربلا، مشرف شده بودم كه امام تشريف آوردند.كربلا هفت زيارت مخصوصه دارد.نجف سه زيارت مخصوصه دارد.علاوه بر شبهاى جمعه ايشان هفت زيارت را مقيد بودند مشرف بشوند كربلا، ولى شبهاى جمعه نمى‏رسيدند تشريف بياورند.

امام در حرم متعبد بودند، مثل ساير متعبدين دعا و نماز بخوانند.ساير آقايان علما اين جور نبودند، حرمشان ده دقيقه و فوقش يك ربع ساعت طول مى‏كشيد و دعاها را هم از حفظ مى‏خواندند و يكى دو ركعت نماز مى‏خواندند و مى‏رفتند، اما امام مثل ساير مردم مى‏نشستند و مفاتيح مى‏خواندند.من ديدم كه در بالاى سر امام حسين (ع) نشستند و مشغول نماز شدند.رسم مردم بغداد اين است كه مى‏آيند و شيرينى يا شكلاتى يا خرمايى، از اين چيزها، تقسيم مى‏كنند.

امام آنجا نشسته بودند.بنده در نزديكى ايشان نشسته بودم.بنده زاده هم با من بود كه خيلى كوچك بود.آقايى شيرينى آورد و جلوى من و امام و ديگران گذاشت.امام شيرينى را برداشت و با كمال مهربانى داد به بنده زاده، زيرا به او شيرينى نداده بودند و ايشان در چنين جايى به اين مساله توجه فرمودند.در همين جا مطلب ديگرى نظرم را جلب كرد، يكى از ايرانيانى كه آمده بود براى زيارت، مهرى را كه خريده و داخل جيبش بود، در آورد و به امام داد كه امام روى آن نماز بخوانند، تا تبرك شود.امام هم باكمال خضوع پا شدند و دو ركعت نماز خواندند و مهر را به ايرانى برگرداندند.من از اين منظره بسيار لذت بردم.اين منظره، هم عقيده مردم را به امام، به عنوان يك فردى كه داراى قداست است، مى‏رساند و هم اعتقاد ايشان را به اين مسايل.چون تصور انسان اين است كه امام چون مرد مبارزه هستند، بايد اينجور چيزها را مثلا خرافات بدانند، ولى معلوم شد كه خير، به رواياتى كه در اين زمينه هست كاملا توجه دارند و عمل مى‏كنند.

پيرمرد باغبان

يادم هست من كوچك بودم، روزى پيرمردى براى باغچه منزل ما خاك آورد.ما سر سفره بوديم كه او آمد.امام گفتند كه اين پيرمرد ناهار نخورده است.غذاى ما زياد نبود.بعد بشقابى از توى سفره برداشتند و خودشان چند قاشق از غذايشان را در بشقاب ريختند و به ما گفتند: «بياييد هر كدام چند قاشقى از غذاى خود را در اين بشقاب بريزيد تا به اندازه غذاى يك نفر بشود.»

ما كه آن روز غذاى اضافى نداشتيم، به اين ترتيب غذاى آن پيرمرد را آماده كرديم در عالم بچگى آنقدر از اين كار خوشم آمد كه نهايت نداشت.

نگاهشان پر محبت‏بود

وجود امام دنيايى از عاطفه بود.نگاه ايشان آنقدر پر محبت‏بود و اينقدر تسلى دهنده بود كه هر وقت ناراحتى يا گرفتارى پيدا مى‏كرديم بى‏اختيار خدمت ايشان مى‏رفتيم.جواب سلام ما را كه مى‏دادند واقعا مى‏توانم بگويم همه ناراحتى‏هايمان از يادمان مى‏رفت.

امام شديدا عاطفى هستند

امام شديدا عاطفى هستند.مثلا وقتى نجف بودند و گاهى خواهرهايم مى‏آمدند آنجا، و بعد مى‏خواستند بروند طورى بود كه من هيچ وقت موقع خداحافظى قدرت ايستادن توى حياط و ديدن خداحافظى آنها را با امام نداشتم، مى‏گذاشتم و مى‏رفتم.مرحوم برادرم هم همين را مى‏گفتند كه من آن لحظه خدا حافظى را نمى‏توانم ببينم.چون امام تا آن حد با فرزندان خود عاطفى برخورد مى‏كنند كه انسان تحمل ديدن آن را ندارد.اما يك ذره شما فكر كنيد اين مسايل روى تصميم گيريهايشان و يا در آن كارهايى كه مى‏خواهند بكنند اثر دارد، ندارد

اگر كسى بيمار بشود

امام علاقه عجيبى به همسر و فرزندان و نوه‏ها و حتى وابستگان خود دارند.حتى‏اگر يكى از اعضاى دفتر ايشان بيمار شود، مرتب احوالپرسى مى‏كنند.سفارش مى‏كنند به مداوا و پزشك، و مرتب از وضع او جستجو مى‏كنند، و امر به رفتن به بيمارستان.

يك روز حاج احمد آقا براى خواندن پيام امام به جايى رفته و امام صحبت ايشان را از راديو مى‏شنيدند.ايشان قبل از پيام گفت كه امروز حالم مساعد نبود.آقا فورا سراغ گرفتند كه حال ايشان چطور است و چرا بيمارند؟

به بچه كارى نداشته باشيد

روزى با پسرم حامد كه چهار ساله بود نزد امام رفتيم.امام در اتاقى نشسته بودند و يك گونى بزرگ كه تا نصفه پر از كاغذ و نامه بود، در كنارشان قرار داشت.امام يكى يكى نامه را بيرون مى‏آوردند و مى‏خواندند.آنهايى را كه لازم بود پاسخ بدهند زير پتو مى‏گذاشتند تا بعدا به آن بپردازند و بقيه را كنار مى‏گذاشتند.

سلام كرده، نشستيم.امام با حامد شروع به صحبت كردند.مثلا پرسيدند اسم پدرت چيه؟ با اينكه اسم بنده را مى‏دانستند.پس از لحظاتى حامد با امام شروع به بازى كرد، براى اينكه بچه مزاحم كار ايشان نشود، اجازه خواستم مرخص شوم و بچه را هم ببرم.آقا گفتند: «به بچه كارى نداشته باشيد، شما اگر كارى داريد بفرماييد.» كه بنده مرخص شدم.بعد از نيم ساعت فكر كردم شايد بچه امام را اذيت كند.برگشتم كه او را ببرم ديدم سرش را روى زانوى امام گذاشته و پايش را به ديوار تكيه داده و با امام صحبت مى‏كند و مى‏گويد اين كاغذ را درست‏بگذار، درست‏بچين و از اين حرفها.و امام هم مى‏خنديدند.گفتم حامد بيا برويم.قبول نكرد به آقا گفتم: «اجازه مى‏دهيد ايشان را ببرم؟ مزاحم شماست.» امام فرمودند: «نه، بچه مزاحم نيست‏شما برويد!»

دريافتند على مريض است

امام بغايت عاطفى بودند.براى مثال ايشان با على فرزند حاج احمد آقا بسيار انس داشتند و شايد ساعتها با او مشغول بازى مى‏شدند.يادم هست‏به اتفاق برخى ازدوستان براى زيارت مرقد مطهر امام هشتم به مشهد مقدس رفته بوديم و على نيز با ما همراه بود.امام كه با كسى تلفنى صحبت نمى‏كردند پس از تماسى كه با تهران گرفته شده بود خواستند با على صحبت كنند وقتى با ايشان صحبت كردند با استعداد خارق العاده‏اى كه دارند فورا دريافتند كه ايشان مريض هستند و سفارش به حفاظت از وى كردند.

ملاطفت امام با فرزند شهيد

يك روز در جماران بودم، امام تازه به جماران تشريف آورده بودند.اوايل جنگ بود و بين كسانى كه مى‏آمدند براى ديدار امام، زن جوانى بود كه تازه شوهرش را از دست داده و يك دختر چند ساله هم همراهش بود.دختر خيلى بى‏تاب بود و گريه مى‏كرد، از صبح فرياد زده بود، تمام سر و صورتش خاكى بود و اشك در گونه‏هايش موج مى‏زد.مادرش ناراحت‏بود و دلش مى‏خواست كه به يك نحوى اين كودك را خدمت امام برساند و اين كودك پدر از دست داده را آرامش ببخشد.مى‏گفت كه من هيچ ناراحت نيستم كه شوهرم شهيد شده چون خودم مقدمات رفتن به جبهه همسرم را فراهم كردم اما چه كنم كه اين بچه آزارم مى‏دهد و فكر مى‏كنم كه تنها راه اين باشد كه امام عنايتى بفرمايند.آن وقت‏برادر من دست‏بچه را گرفت رفتيم خدمت امام.آقا در حياط قدم مى‏زدند وقتى كه بچه را ديدند انتظارمان اين بود كه امام دستى به سرش بكشند و ما او را پيش مادرش برگردانيم.اما وقتى كه امام، اين دختر نالان و گريان را ديدند روى سنگهاى كنار حوض نشستند و اين كودك را به بغل گرفتند و دست محبت و نوازش به سر و صورتش كشيدند و اشكهايش را پاك كردند.و مدتى با اين بچه مشغول بودند و بعد وقتى كه خوب آرامش در بچه حاكم شد، او را رها كردند و ما به مادرش رسانديم.

هر موقعى دلت مى‏خواهد بيا

دختر بچه شش ساله‏اى براى امام نوشته بود كه امام خيلى دوست دارم بيايم و شما را ببينم ولى اعضاى دفتر نمى‏گذارند.آقا با خط خودشان نوشتند: «بسمه تعالى دخترم نامه‏ات را خواندم، مطالعه كردم، تو هر موقعى كه دلت مى‏خواهد مى‏توانى بيايى اينجا.» ايشان ما را موظف كردند كه بايد اين نامه را به در خانه اين شخص برسانيد تا هر موقعى كه اين بچه دلش خواست‏بيايد اينجا.

دختر خيلى خوب است

وقتى در زمستان 63 خداوند فرزند دخترى به من عطا فرمود، نوزاد را كه براى تشرف به خدمت امام بردم با تبسم و نشاط كم سابقه‏اى اذن دخول دادند و فرمودند: «بچه خودتان است؟» عرض كردم: «بله‏» و بلافاصله دستشان را به علامت تحويل كودك جلو آورده همزمان پرسيدند: «دختر است‏يا پسر؟» عرض كردم: «دختر است.» او را در آغوش گرفته و صورت به صورت او گذاشته و پيشانى او را بوسيدند و در اين حال فرمودند: «دختر خيلى خوب است.دختر خيلى خوب است.» و در گوش او دعا خواندند.بعد از اسم او سؤال كردند.عرض كردم: «گذاشته‏ايم حضرتعالى انتخاب بفرماييد.» امام بدون تامل سه بار فرمودند: «فاطمه خيلى خوب است‏» .

 

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 8:10 |

مردها مثل مخلوط كن هستند: در هر خانه يكي از آنها هست ولي نمي دانيد به چه درد مي خورد!!

مردها مثل آگهي بازرگاني هستند: حتي يك كلمه از چيز هايي را كه مي گويند نمي توان باور كرد!!

مردها مثل كامپيوتر هستند: كاربريشان سخت است و هرگز حافظه قوي اي ندارند!!

مردها مثل سيمان هستند: وقتي جايي پهنشان مي كني بايد با كلنگ آنها را جابجا كني!!

مردها مثل طالع بيني مجلات هستند: همیشه به شما مي گويند كه چه بكنيد و در اكثر مواقع نادرست است!!

مردها مثل جاي پارك هستند: خوبهايشان قبلآ اشغال شده و آنهايي كه مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردمند!!

مردها مثل پاپ كورن هستند: با مزه اند اما جاي غذا را نمي گيرند!!

مردها مثل باران بهاري هستند: هيچ وقت نمي دانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع مي شود!!

مردها مثل پيكان دست دوم هستند: ارزان هستند و غير فابل اطمينان!!

مردها مثل موز هستند: هرچه پير تر مي شوند وارفته تر مي شوند!!

مردها مثل نوزاد هستند: در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت كردن از آنها خسته مي شويد!!

+ نوشته شده توسط sh در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 18:44 |

 

اول از همه سلام عليكم

نميدونم اين روزا چرا همه يه جورايي شدن، هر كي به ما ميرسه ببخشيدا روم به ديوار ازم اس ام اس بوس   و از اين صحبتا ميخواد!!!!!!!!!!!!!!

ببين جووناي مردم كارشون به كجا كشيده. البته فكر بد نكنيداااااااااااااااا، جوونن ديگه، يه وقت يه كار اشتباه ميكنن اونوقت ميخوان منت كشي كنن ، چه منت كشي از اس ام اس ارزونتر هستش!!؟؟؟؟

خوب منم كه به قول نويدي (نويد خودمون رو ميگم، از بس با هم كل كل كرديم ديگه خودموني شديم ) كه ميگه مددكار اجتماعي هستم تصميم گرفتم يه سري از اين اس ام اس ها رو اينجا بذارم كه كار جووناي ديگه هم راه بيافته (از جمله نويدي كه يه صف جلوي خونشون داره كه نگووووووووووووووو  .)

و اما اس ام اس...

از اين به بعد شايد با يه عنوان خاص (البته اگه كسي دوس داشته باشه) اس ام اس بذارم...

اين اوليش تا ببينم نظرات چطوره.

البته خيلي هاش قديمي هستن.

 

اس ام اس بوس ، بوسه ، kiss (يا همون ماچ خودمون )

.•´* `•/\/\•´*`•.

مي‌خوام اتوبوس بسازم، اتو دارم اما بوس ندارم، بهم بوس ميدي؟

.•´* `•/\/\•´*`•.

گفته بودم كه اگر بوس دهي توبه كنم! بعد از اين بوس دگر بار خطايي نكنم! بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو! توبه كردم كه دگربار توبه‌ي بيجا نكنم!

.•´* `•/\/\•´*`•.

 wvz!zv  13wvsooq!w
نفهميدي گلم؟ گوشيتو بر عكس كن تا بفهمي.

.•´* `•/\/\•´*`•.

sooq, sooq, sooq, sooq, sooq, sooq,

sooq, sooq, sooq, sooq, sooq, sooq,

sooq, sooq, sooq, sooq, sooq, sooq,
اينا همه مال شماس، به شرطي كه گوشيتو بر عكس كني!

.•´* `•/\/\•´*`•.

از كساني كه اس ام اس جديد ندارند بوسه هم پذيرفته ميشود.

آدرس ما : داد داد نداد به زور ميگيريم!

.•´* `•/\/\•´*`•.

     لپتو بيار:

       00:03

       00:02

       00:01

       00:00
 MUCH

dOoset daram

.•´* `•/\/\•´*`•.

روزي لپ يار كردم بوسي، گفت هم بي ادبي هم لوسي! گفتم گناهم چيست كردم بوسي؟ گفت لب را ول كردي و لپ را مي‌بوسي!!

.•´* `•/\/\•´*`•.

بوسه ابتكاريست از طبيعت براي زماني كه احساس در كلام نمي‌گنجد. " ميبوسمت يه دنيا! "

.•´* `•/\/\•´*`•.

اعتبار دوستي شما رو به اتمام است، لطفاٌ براي شارژ مجدد يك بوس ارسال كنيد.

 

 (فعلاٌ خسته شدم، اگه حال داشتم بعدا بهش اضافه ميكنم، نظر يادتون نره)

وای اللللللللللللللللللللللللللللهی  ، خداييش چقدر نازه!!!!!   ديدم با مطلب همخوني داره گذاشتمش اينجا

 

  

 

+ نوشته شده توسط .•´* `•\/\/•´*`•. در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 20:2 |

سلام!

من shهستم و تازه به جمع نويسندگان اين وبلاگ پيوسته ام.بازهم قضاوت اينكه maleهستم يا

famale به عهده خودتون!!!

بعد از مدتها طلسم شكسته شد و من موفق به گذاشتن مطلب در وب شدم!!!!

در اولین فرصت مي خوام براتون عكس هايي از قهرماني پرسپوليس زلزله بذارم.(به دلیل مسائل فنی

اکنون مقدور نمی باشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) گرچه شايد بگين اين عكسها ديگه بيات شده!!!!اما وبلاگ به اين

زيبايي(!!)(چقدر خود شيفته!!!!!)حيفه كه عكسي از پرسپوليس زلزله و افشين امپراتور نداشته

باشه!!!!

اميدوارم خوشتون بياد و با نظراتتون به ما بگين كه مايلين چه مطالب يا عكسهايي رو در وبلاگ ببينين.

گرچه اين وب كاملا" قرمزه!!اونهم از نوع آتشينش!!!!!!! اما از آنجا كه ما آدمهايي كاملا"متمدن و

انساندوست و مدافع حقوق بشر(!!!)هستيم،از ورود آبيها هم به وبمون خوشحال ميشيم.اما

خواهشا"ازمون توقع نداشته باشيد براتون عكسهاي آبي بذاريم!!!!!!!

منتظر نظراتتون هستم!!منتظر عکسها باشین!!!

يا علي!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط sh در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 22:23 |