تبليغاتX
بفرما تو دم در بده!

از غضنفر ميپرسند: چرا جورابت يه لنگه اش آبيه، يه لنگه اش قرمز؟ ميگه : والله خودمم توش موندم. يه لنگه مثل همينم تو خونه دارم!!!

--------------------------------------------------------------------

بابای غضنفر وصيت ميكنه به پسرش ميگه من مُردم يك ميليون خرجمكن پسره مبره يك ميليون خر جمع ميكنه

--------------------------------------------------------------------

به غضنفر ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!

--------------------------------------------------------------------

غضنفر ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!!

--------------------------------------------------------------------

غضنفر و دو تا از دوستاش مهندسي عمران مي گيرند روزي باهم كنار يك گودال مي روند تا در مورد آن بحث و گفت و گو كنند اولي: اين گودال خيلي خطرناك است. بايد يك امبولانس اينجا حاضر باشد تا اگر كسي افتاد آن را نجات دهد. دومي: ممكن است چند نفر همزمان درون گودال بيفتند پس بايد يك بيمارستان در اينجا بسازيم. غضنفر: چقدر شما آي كيو هستيد.ما دركنار بيمارستانهايي كه قبلا ساخته شده يك گودال حفر مي كنيم بعد اين را پر مي كنيم!

--------------------------------------------------------------------

 يه روز غضنفر مي ره تو اينترنت ...گم ميشه

--------------------------------------------------------------------

مادره به بچش ميگه : مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه :آره ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود 

 

--------------------------------------------------------------------

يه روز به غضنفر ميگن ديويد بکهام رو ميشناسي . ميگه آره بابا سر کوچمون تعويض روغني داره!

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 و ساعت 15:21 |

واسه ضایع کردن بدخواهان پرسپولیس!

 

 

 

 

 

این هم گل آفساید سپاهان

 

 

 

باز هم داشتیم قربانی داوری می شدیم، اما انقدر خوب بودیم که حتی نگرفتن یک پنالتی به نفع ما و پذیرفتن گل آفساید سپاهان هم نتوانست سه امتیاز را از چنگ پرسپولیس در بیاورد!

 

کلاْ همین که جلوی شیش تایی ها، چه استقلال، چه سپاهان کم نمیاره مگه با افتضاحات داوری، خودش خیلیه، به جان خودم!

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت 6:37 |

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 14:26 |

پيشاپيش عيد سعيد فطر رو به همه مسلمانان عزيز تبريک مي گوييم

.

.

.


هيئت منتظران پايان ماه مبارک رمضان

--------------------------------------------------------------------

ماه رمضانه یه وقت جایی نری که پیدات نکنم . آخه دارم دنباله ۶۰ تا گدا میگردم !!!روتو حساب کردم

 

--------------------------------------------------------------------

 

غضنفر ماه رمضون ميره خونه دوستش مي خوابه دوستش بهش ميگه سحر صدات كنم؟؟ غضنفر مي گه نه همون غضنفر صدام كني بهتره

--------------------------------------------------------------------

به غضنفرمیگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ میزنم

--------------------------------------------------------------------

غنضفر به نامزدش میگه : 4شنبه به 4شنبه دیره که همديگر رو ببينيم، بيا 2شنبه به 2شنبه همديگرو ببينيم!!!!

--------------------------------------------------------------------

* عزيزم از موقعي كه تو رفتي خونه همش بوي تورو ميده، لطفا برام يه بوگير بفرست!!!!

--------------------------------------------------------------------

زن ذلیلان ارجمند وقتی می خواهند کاری انجام دهند، اول خوب فکر می کنند، بعد به حرف دلشان گوش می دهند، به خدا توکل می کنند و... در آخر کاری را انجام می دهند که زنشان بگوید!!!

 

+ نوشته شده توسط m در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 14:38 |

نماز و روزه تون قبول باشه.

ما رو هم دعا کنید....

اگه تا حالا فکر می کردید موبایل فقط به درد تماس گرفتن با دوستان یا فرستادن پیامک می خورد، سخت در  اشتباهید، ببینید!

فقط به این موارد هم محدود نمی شود، شما هم از خلاقیت خودتان استفاده کنید و بهترین استفاده ها را از این وسیله ببرید. حیفه که پولتون تنها برای دو سه تا کار حروم بشه!!!!

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 19:20 |

50 سال پس از تعليق!

طنز: جهانگردي که 50 سال بعد از تعليق غني سازي اورانيوم! از ايران بازديد کرده، در سفرنامه خود چنين گزارش داده است:

 

تيمار گوسفند به خاطر دنبه

برق در تمام کشور قطع است. همه جا تاريک است. مثل ظلمات. شب و روز را بر عکس ممالک فرنگ که از بس چراغ و لامپ به برکت برق اتمي روشن است، نمي شود فرق گذاشت، در اين جا به وضوح مي توان ديد. مي گويند چون چند دهه است سوخت نيروگاهها از خارج وارد نشده، بي برقي و خاموشي همه جا را گرفته است. تمام کارخانجات کشور به حال تعليق و تعطيل در آمده است. مردم ناگزير شب ها شمع روشن مي کنند و يا آن هايي که چشم و چارشان مي بيند مانند عصر حجر از چراغ هاي پيه سوز که از پدران خود به ارث برده اند، براي روشنايي استفاده مي کنند چون چاه هاي نفت مدت مديدي است ته کشيده، قيمت دنبه شديداً بالا رفته است. مي گويند خيلي ها گوسفند را به خاطر دنبه اش داري و تيمار مي کنند. دنبه گوسفند حکم باطري ري او واك و نيرو پيدا كرده است.

در دهات و روستاها اوضاع اندکي بهتر است چون آسياب هاي بادي و آبي را دوباره راه اندازي کرده اند، چند آمپر برق توليد مي شود که شهرنشين ها از چند ماه قبل بايد جا رزرو کنند تا ساعتي زير نور آن بنشينند و حظ وافر ببرند. آن ها با اين اقدام ياد پدران خود را نيز زنده مي دارند.

مدير کارخانه اتومبيل سازي چوپاني مي کرد

کارخانه دارها و صاحبان صنايع کوچک و بزرگ به دهات هجوم آورده و از کشاورزان تقاضاي کار مي کنند. هر کاري باشد برای آنها فرقي نمي کند، همين اندازه که شکم خودشان و بچه ها را سير کنند راضي هستند.

چند روز قبل در بيابان هاي يکي از دهات، صاحب بزرگترين کارخانه اتومبيل سازي کشور را ديده بودند که چوپاني مي کرده است. او از کار جديد خود خيلي اظهار رضايت مي کرده اما از اين که صاحب يکي از کارخانه هاي سازنده اتومبيل که قبلاً رقيب او بوده، مي خواسته زير آب او را بزند و کارجديدش را از چنگش درآورد، سخت دل آزرده و ناراحت بوده است. صاحب گوسفندها که يک روستايي عادي است از اين که هر روز مراجعيني که طالب کار هستند به او مراجعه کرده و وقتش را مي گيرند، ناراحت است. او مي گويد اين افراد آنقدر سرو صدا راه مي اندازند که نمي گذارند گوسفندهاي او شب در طويله راحت بخوابند. مي گويد صاحب يکي از اين کارخانجات مي خواسته سر او کلاه بگذارد و کارخانه اش را با تنها بز شيرده او طاق بزند که خدا به او کمک کرده و راهنمايي يکي از روستايي ها باعث شده اين کلاه بزرگ سر او نرود.

آغل كامپيوتري

امروز وقتي به صاحب گله اي مراجعه کرده بودم تا کمي از او شير و ماست خريداري کنم 400 مهندس مرد و زن کامپيوتر را ديدم که به چوبدار صاحب گله که در حال ساختن آغل براي گوسفندان خود بود، مراجعه کرده و از او مي خواستند به جاي خشت خام از کيس کامپيوتر براي ساختن و بالا بردن ديوارهاي آغل استفاده کند و در مقابل کاري دست آنها بدهد.

اين چوبدار گفت چند روز قبل که يک گروه ديگر از همين مهندسين نزد او آمده بودند و پيشنهاد مشابهي به او داده بودند، نزديک بوده زرق و برق کامپيوترها و اندازه آنها که از خشت هاي گلي بزرگتر است، چشم او را بگيرد و تن به اين معامله بدهد که يک چوپان خداشناس از گرد راه رسيده و به او گفته چندي قبل براي گوسفندان خود با کيس کامپيوتر آغل ساخته اما همه آنها با اولين باران که باريده زنگ زده و فرو ريخته است و همين باعث شده تا تن به اين معامله خسارت بار ندهد. اين چوبدار که آدم دل رحمي است مي گويد نذر کرده اگر گوسفندانش امسال خوب زاد و ولد کنند، مقداري از پشم آنها را به اين مهندسين بدهد تا بريسند و از اين راه قوت لايموتي بدست بياورند. شايد هم كلاهي براي سر بي كلاه خود ببافند.

آموزش کفتر نامه بر

اين جهانگرد اروپايي در ادامه گزارش خود آورده است: يکي از روستاييان که به شهر رفته بود، تعريف مي کرده، مديرکارخانه موبايل سازي را ديده که همراه با وزير پست و تلگراف و صاحب همراه اول و دوم و الي آخر با يکي از کفتربازهاي حرفه اي تهران ابتکاري به خرج داده و دانشکده آموزش کفتر نامه بر راه انداخته اند. آن ها کفترها را آموزش مي دهند تا مسافت هاي دور و دراز را پرواز کرده و نامه هايي که به آن ها بسته مي شود را به شهرهاي مختلف برسانند. انجمن حقوق حيوان اروپا در اين مورد معترض شده و از آنها به سازمان حمايت از پرندگان شکايت برده و استفاده ابزاري از اين پرنده را خلاف بند 7 منشور جهاني حمايت از مرغ هاي پرنده دانسته است.

دستاس 2 خروار جو در يک روز

وزير بازرگاني و غلات هم از تمام ورزشکاران در رشته هاي کشتي و بدن سازي و وزنه برداري دعوت کرده تا براي دستاس کردن و تهيه آرد جو و گندم به استخدام مجموعه اي که تازه راه اندازي کرده است، در آيند. نوه يکي از ورزشکاران قديم وزنه برداري به نام ابوالفضل رضا زاده که به استخدام اين مجموعه در آمده، توانسته با دستاس 2 خروار جو در يک روز کاري، رکورددار دستاس در کل دنيا شود. البته لازم به ذکر است که کشورهاي اروپايي و امريکا و بسياري از کشورهاي خاور دور، از دستاس کردن سر در نمي آورند و حتي نمي دانند چيست، مي گويند تنها در قرن سوم پيش از ميلاد در شهر اسپارت يونان، پهلواني بوده که چنين رکوردي از خود به جاي گذاشته است. رئيس سازمان تربيت بدني نيز ايجاد اين رشته جديد ورزشي را به نام خود ثبت کرده است.

فوتبال با توپ فرضي

به اين دليل که کارخانه هاي توليد توپ از کار افتاده و تعداد قابل توجه توپ فوتبال و واليبال و پينگ پنگ و بسكت که در انبارها وجود دارد، به دليل قطع برق بي باد و پنچر بلااستفاده در گوشه اي تل انبار شده است، فدراسيون فوتبال ابتکار کرده و در راستاي طرح خودکفايي ورزشي بازي جالبي به نام فوت بي بال اختراع کرده است. در اين بازي، فوت بي باليست ها با يک توپ فرضي بازي مي کنند. در اولين مسابقه فوت بي بال که برگزار شد، چون هر دو تيم مدعي بودند به طور همزمان به تيم مقابل گل زده اند، مقرر شد کميته فني، فيلم بازي را بازبيني کند تا مشخص شود ادعاي کدام يک از دو تيم درست است. فدراسيون واليبال نيز به اقتباس از فدراسيون فوت بي بال، بازي جديدي به نام وال بي بال يا واليبال بدون توپ طراحي کرده است. وال بي باليست ها نيز با يک توپ فرضي بازي مي کنند. در بازي فوت بي بال، زماني گل پذيرفته مي شود که زننده گل به تور دروازه بچسبد.

مهندس آفريقايي و حکيم علفي

گفته مي شود چند روز قبل يک مهندس آفريقايي که براي احداث کوره آهنگري ساخت داس و خيش به تهران آمده و براي پر کردن وقت فراغت خود به تماشاي مسابقه فوت بي بال رفته بود، وقتي فوتبال بدون توپ را تماشا مي کند، خيال مي کند بازيکنان و تماشاچيان همه ديوانه شده و به سرشان زده است، توصيه مي کند يک تيم حکيم علفي از آفريقا براي معالجه آن ها به تهران گسيل شود که رئيس سازمان تربيت بدني که خوداهل روستاي علي آباد مرکز يکي از استان ها است، ناراحت شده و اعلام کرده است در داخل کشور و در روستاي ياد شده، حکيم علفي به وفور وجود دارد که با گياهاني که در آن جا مي رويد توان درمان بيماراني که بالاخانه اشان را اجاره داده اند، دارد. رئيس سازمان تربيت بدني اطلاعيه اي صادر کرده و اظهارات آهنگر آفريقايي را توهين تلقي کرده است و از مسئولين امنيتي خواسته تا ته و توي قضيه را در نياورده اند، از پاي ننشينند چون اگر بنشينند ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود. نامبرده اخيراً مشکل ورود خانم ها به ورزشگاه ها را که بيش از نيم قرن از طرح اوليه آن مي گذرد و لاينحل باقي مانده، با ارائه طرحي تازه حل کرده است. طبق اين طرح، خانم ها در حالي که داخل خانه هستند، مي توانند فرض کنند در ورزشگاه هستند و دارند فوتب بي بال تماشا مي کنند.

بهينه سازي مصرف ذغال

شركت بهينه سازي مصرف ذغال و غذا اعلام کرده در مدارس و دانشگاهها همه بايد ماسک بزنند تا گرد ذغال حاصل از نوشتن بر تخته که در هوا پخش مي شود، تلف نشده و به ريه اساتيد و دانش طلب ها وارد نشود تا امکان بازيافت آن وجود داشته باشد. سازمان ياد شده خاکه ذغال جمع آوري شده را به مصرف سوخت براي ايجاد گرما در زمستان مي رساند.

اصطبل هاي KUG به جاي جايگاه هاي CNG

از ديگر فعاليت هاي شركت بهينه سازي مصرف ذغال، تغيير غذاي اسب ها در ناوگان چاپار خانه اي در کاروانسراهاي بين راهي و داخل شهري از جو به کاه و يونجه است. طي اين برنامه پيش بيني شده تا پايان سال 4000 رأس اسب و قاطر به جاي جو به کاه و يونجه روي می آورند. به همين دليل، سازمان مذکور مقرر کرده تا پايان سال آخورهاي KUG (کايونجي) در تمام کاروانسراها ساخته شود. مي گويند كارشناسان اين شركت اصطبل ها را از روي نقشه جايگاههاي CNG، نيم قرن قبل مكان يابي و باز سازي كرده اند. اين آخورها قابليت نشخوار کاه را دارد. کارشناسان اين شركت مي گويند کاه و يونجه به دليل دير هضم بودن و خوش نشخوار بودن، ايجاد سيري کاذب مي کند و در نتيجه مصرف آن کاهش مي يابد، ضمن اين که حيوان زبان بسته هوا و زير پاي خود را زود به زود کثيف نمي کند و از آلايندگي هم مي كاهد. مضافاً اين كه قيمت آن هم پايين تر است.

در ميان مردم شايع است که کشور قطر با تغيير جهت بادهاي موسمي، صاحب مقادير کثيري کاه بادآورده از ايران شده است که شركت بهينه سازي مترصد است با توسعه آخورگاه هاي کا يونجي ((KUG) ميزان استفاده از آن را بين مال داران بالا ببرد. غير از اين، اين شركت اخيراً چادرهايي از پشم بز بافته که جلوي هدر رفتن گرما را مي گيرد و اعلام نموده حاضر است با دادن تسهيلات و كمك بلاعوض هزينه تبديل آپارتمان ها و خانه هاي ويلايي را به چادر بپردازد. اين اقدام مطابقت دارد با مبحث 1900 مقررات ساختمان.

اسب سمند و قاطر سهند

در اکثر شهرهاي ايران، اصطبل هاي اسب و قاطر گشايش يافته است. اسب سمند امروز در اتاق بورس حيوانات تيز تک افزايش قيمت نشان داده است. در حالي که قاطر سهند کماکان ثابت و با همان نرخ قبل معامله مي شود. بازار الاغ دورگه موسوم به الاغ دم 90 با رکود همراه است. ايراد اين حيوان وابستگي شديد آن به جو است که در مناطق مديترانه اي قبرس به عمل مي آيد.

سازمان پرده خواني و معرکه گيري

سازمان پرده خواني و معرکه گيري (صدا و سيماي سابق) از يک دوره پرده خواني و برپايي بساط معرکه گيري و زنجير پاره کني و سياه بازي در چندين نقطه از تهران خبر داده و اعلام کرده است اين برنامه ها جهت استفاده و تماشاي مردم بقيه استان ها به نوبت در شهرهاي مختلف اجرا خواهد شد.

وزارت ذغال سوزي جديد

يک آگهي هم از طرف وزارت ذغال سوزي جديد (همان نفت قديم) بر در و ديوار شهر جلب توجه مي کند. موضوع آگهي به مزايده گذاشتن 100 حلقه از چاههاي متروکه نفت در مناطق جنوب و غرب کشور جهت واگذاري به ذغال سوزهاي داخلي است. آن ها مي توانند از اين چاه ها براي سوزاندن چوب درختان جنگلي و تهيه ذغال استفاده کنند. دولت اعلام کرده هر کس بر ديوارهاي شهر با ذغال چيزي بنويسد و يا عکسي و کاريکاتوري نقاشي کند، به دليل حيف و ميل در سوخت عمومي مردم و اسراف و اتلاف انرژي به یک تا 90 روز کار در اصطبلهای کایونجی جريمه مي شود.

روزنامه هاي ذغالي

انجمن صنفي روزنامه نگاران نيز نوعي روزنامه شفاهي اختراع کرده است که مطالب و اخبار آن سينه به سينه انتشار مي يابد. براي انجام بهينه رسالت اطلاع رساني و شفاف بودن اخبار، قرار شده افرادي با سينه هاي پهن و ستبر استخدام شوند تا کار انتقال اخبار به شهرهاي مختلف را انجام دهند. با فرارسيدن فصل بهار و تابستان و به دليل کاهش مصرف ذغال، احتمال مي رود مجدداً روزنامه هاي ذغالي بر ديوار هاي کوچه ها و خيابان ها منتشر شود. به اين نوع روزنامه، روزنامه دودي نيز گفته مي شود. وزارت روزنامه جات يا ارشاد قديم نيز براي ساماندهي اين قبيل جرايد، اعلام کرده متقاضيان واجد شرايط براي اجاره ديوار به اداره کل مطبوعات ذغالي مراجعه کنند. قرار شده به هر روزنامه يک گوني ذغال لب به لب پر ليمو شيرين شيراز به قيمت پايه اصفهان با تيراژ يک ديوار 70 گزي داده شود. روزنامه هاي نرده اي که بر نرده خيابان ها و بر جداره جوي هاي آب نوشته و منتشر مي شود، از اين امتياز محروم هستند. به اين نوع روزنامه جات، آب لجني و سبز لجني گفته مي شود. ديوار روزنامه نگاراني که سهميه ذغال خود را به قيمت بالاتر به معتادين بفروشند، تخريب خواهد شد. ضمناً اداره مطبوعات از روزنامه هاي آب لجني و سبز لجني خواسته از سياه نمايي در مطالب جداً بپرهيزند.

اين جهانگرد در پايان سفرنامه خود آورده است: 50 سال قبل وقتي رئيس جمهور وقت امريکا که شخص بسيار منفوری به نام دبليو بوش بود، از ايراني ها خواست غني سازي را به حال تعليق در آورند، اگر آن ها فريب اروپايي ها که مي گفتند قول مردانه مي دهيم، سوخت اتمي مورد نياز شما را تأمين کنيم، گوش نکرده و پيشنهاد آن ها را قبول نکرده بودند، امروز من مجبور نبودم براي سفر به چند شهر و روستای اين کشور، سال ها وقت بگذارم و با اسب و قاطر سمند و سهند ماه ها مجبور به طي مسافت هاي کوتاه شوم.

اين جهانگرد اضافه مي کند: اگر ايران در آن زمان غني سازي را تعليق نکرده بود، شايد امروز من اينجا نبودم و تحقيق خود در خصوص چگونگي زندگي و امرار معاش انسان هاي اوليه را در موزه ها و کتاب هاي تاريخ مي جستم.

رجانیوز

+ نوشته شده توسط m در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 11:45 |

توصيه‌هاي وزارت بهداشت به روزه‌داران

حلول ماه مبارک رمضان ، ماه میهمانی خدا را به همه شما دوستان گلم تبریک عرض می کنم و از همگی التماس دعا دارم.

نماز و روزه اتان تا این لحظه قبول باشه.... بد نیست توجهی به توصیه های وزارت بهداشت داشته باشیم تا این یک ماه را با سلامتی به پایان ببریم....

متن این اطلاعیه بدین شرح است:

در آستانه حلول ماه مبارك رمضان و تغيير در عادات غذايي روزه‌داران، پيروي از يك برنامه غذايي صحيح از اهميت ويژه‌اي برخوردار است تا هم بتوان عادات غذايي غلط را اصلاح كرد و هم از بركات معنوي اين ماه بهره برد؛ لذا توصيه مي‌شود:

روزه‌داران از سه وعده غذايي افطار، شام و سحري استفاده كنند. ابتدا با چاي، آب جوش يا شيرگرم و خرما يا كشمش روزه خود را باز كرده و سپس از غذاهايي مانند نان و پنير و گردو، فرني، شير برنج، شامي و انواع كوكو استفاده كنند.

در وعده شام از مصرف غذاهاي سنگين خودداري كرده و با فاصله 2 ساعت بعد از افطار غذاهايي مانند سوپ، آش سبك، خوراك سبزيجات با كمي نان سبوس‌دار همراه لبنيات يا سالاد مصرف كنند.

وعده سحري بهتر است حاوي پروتئين مانند گوشت، مرغ، ماهي، شير و حبوبات با حداقل مقدار روغن و چربي باشد.

به‌ روزه‌داران عزيز توصيه مي‌شود بلافاصله بعد از اتمام سحري از نوشيدن چاي اجتناب كنند.

توصيه مي‌شود كه در وعده‌هاي سحري و افطاري از پرخوري، مصرف غذاهاي چرب و سرخ كردني و غذاهاي حاوي مقادير زياد قندهاي ساده مثل قند، شكر، زولبيا و باميه پرهيز شود.

بنابر توصيه‌هاي اين وزارتخانه ضروري است در صورت استفاده از سبزيجات به صورت خام و ميوه حتماً مراحل سالم‌سازي شامل: شستشوي نهايي رعايت شود.

هرگز مواد غذايي طبخ و آماده شده را در دماي محيط، بيش از دو ساعت نگهداري نكنيد و تهيه مواد غذايي براي سحر در منزل و يا مساجد ترجيحاً در هنگام سحري تهيه و به صورت گرم مصرف شود، در غير اينصورت مواد غذايي پخته شده روي شمعك اجاق نگهداري تا حرارت آن حفظ شود و يا در دماي كمتر از 4 درجه سانتي‌گراد يعني طبقه زيرين جايخي يخچالهاي معمولي نگهداري و قبل از مصرف كاملاً داغ شود.

در اين اطلاعيه به سالمندان توصيه شده است در صورتي كه روزه مي‌گيرند در سه وعده سحري، افطار و شام از مايعات مختلف به ميزان حداقل 10 ليوان استفاده كنند. مصرف ميوه رنده شده، لبنيات خصوصاً شير كم چرب، استفاده از انواع سوپ‌ها و آش‌ها در افطار و سحر و نوشيدن چاي كم رنگ براي آنها مفيد است و مي‌تواند تعادل آب و املاح را برقرار كند.

وزارت بهداشت همچنين به روزه‌داران توصيه كرد از خريد مواد غذايي آماده مصرف از قبيل زولبيا و باميه، حليم، نان و شيريني سنتي، كله پاچه، دل و جگر، بستني، شربت آلبالو و زرشك از دستفروشان و دوره‌گردان خودداري كنند و در هنگام خريد مواد غذايي بسته‌‌بندي شده به مجوز وزارت بهداشت، تاريخ توليد، انقضا و نشاني دقيق كارخانه توليدكننده و سالم بودن بسته توجه كنند.

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 12:0 |

+ نوشته شده توسط m در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 17:20 |

سوسیس و کالباس نخورید

بنیاد جهانی تحقیقات سرطان اعلام کرد خوردن روزانه 150 گرم گوشت فراوری شده مانند سوسیس و کالباس خطر ابتلا به سرطان روده را 63 درصد افزایش می دهد.

به گزارش واحد مرکزی خبر، علاوه براین مصرف غذاهای پرکالری و سرخ شده خطر چاقی را نیز در بر دارد که این هم خطر بروز یک سری دیگر از سرطانها را در بر دارد. بر اساس تحقیقات این بنیاد، تخم مرغ نیمرو، سوسیس و قارچ که صبحانه انگلیسی هاست، حدود 700 کالری دارد.

150گرم گوشت فراوری شده معادل دو عدد سوسیس و یا سه برش کالباس است.

به گزارش این مرکز خطر بروز سرطان براثر مصرف این نوع گوشت جدی است و مردم باید در خوردن آن امساک کنند.

در این حال آمارها نشان میدهد که در انگلیس در سال گذشته مصرف سوسیس و کالباس پنج درصد افزایش داشته است.

متخصصان بهداشتی میگویند با ورزش مرتب و رعایت یک رژیم غذایی مناسب میتوان یک سوم موارد ابتلا به سرطان را کاهش داد.

 

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 13:17 |

 

>>>--@-@-@-@-->

اگه گفتی  این چیه؟؟

.

.

.

.

.

این یه سیخ گوجه ست میخوام جیگر تو رو باهاش بخورم

همیشه تو قلبمی .....

.

.

.

کار دنیا رو ببین قلب ما شده گاوداری !

خدايا به من عشق بده تا همسرمو دوست داشته باشم
به من صبر بده تا در برابر بدي هاش صبر كنم
به من محبت بده تا بهش محبت بورزم
اما به من قدرت نده كه ميزنم لهش ميكنم

مهمه كه بتونی دختری رو پیدا كنی كه باباش پولدار باشه، دختری كه خوش تیپ باشه، دختری كه دوستت داشته باشه............................... ولی مهم تر از همه اینه كه این 3 تا دختر نباید همدیگر رو بشناسند!

اگر يه مرد درب اتومبيل رو براي همسرش باز كنه ممکنه:

1- ماشينش نو باشه
2- همسرش جديد باشه
3- اون زن همسرش نباشه
4- مرد گاگول يا گلابي باشه

o->--< o->--< o->--< o->--< >--<-o

اینا همه جنازه كسانی است كه به تو چپ نگاه كردن

کاشکی تو اتیش بودی من سرخپوست تا همیشه دورت میگشتم

موبایلم حالش بده، نورش كم شده، شارژ نداره، كلیدش كار نمی‌كنه، رنگش پریده، میدونی چرا؟ . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . آخه «این‌باكسش» بدجوری هواتو كرده!

چقدر اینروزا چاق شدی، می دونی از کجا فهمیدم!

چون هر روز جای بیشتری در دلم باز می کنی

دیروز روز جهانی آوارگان بود ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

ازت توقع داشتم  که یه تبریک خشک و خالی بهم بگی که یه عمره آوارتم

تو تک درخت زندگی من هستی..

.

.

.

که همیشه الاغم رو بهش میبندم !!!

 

 

 

ده درصد دلم تنگه،
بيست درصد يادتم،
سي درصد ميخوامت،
چهل درصد بيقرارم،
پنجاه درصد دل نگرانم،
شصت درصد حواسم بهته،
هفتاد درصد ديوونتم،
هشتاد درصد نوكرتم،
نود درصد دوست دارم،
صد درصد سر كاري

 

+ نوشته شده توسط m در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 16:57 |

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح درب خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی درب را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت: «من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: « در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوارها. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»

+ نوشته شده توسط m در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 10:46 |

 

 

+ نوشته شده توسط m در جمعه یکم شهریور 1387 و ساعت 14:32 |

اگر شوهر یه خانمی برنامه نويس باشد...


شوهر: سلام،من
Log in کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟
شوهر:
Bad command or File name.
زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم
شوهر:
Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
زن: خوب حقوقتو چيکار کردی؟
شوهر:
File in Use, Read only, Try after some Time.
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر:
Sharing Violation, Access Denied.
زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch.

زن: تو يک موجود بدرد نخور هستی.
شوهر:
By Default.
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم.
شوهر:
Hard Disk Full.
زن: ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟
شوهر:
Unknown Virus Detected.
زن: خب مادرم چی؟
شوهر:
Unrecoverable Error.
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر:
The only User with Write Permission.
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟
شوهر:
Too Many Parameters.
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر:
Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر:
Close all Programs and Logout for another User.
زن: می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.
شوهر:
Its now Safe to Turn off your Computer

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 13:59 |

از غضنفر مي پرسن: آخرين دنداني که در دهان انسان در مي آد چه نام دارد؟ غضنفر ميگه: دندان مصنوعي !!!

--------------------------------------------------------------------

يه روزبه یه الاغه می گن گوشات چقدر درازه میگه ؟ آخه هر خوشگلی یه عیبی داره

--------------------------------------------------------------------

از غضنفر می پرسن جسم شفاف رو تعریف کن . میگه جسمی که از اینطرفش بشه اونطرفش رو دید . میگن آفرین حالا یه مثال بگو ؟ میگه نردبون

--------------------------------------------------------------------

يه خره عکس خودشو توي رودخونه ميبينه ، يهو ميگه آآآآآآآآآآآآآآآآ خرماهي

--------------------------------------------------------------------

در مجلس تولد 80 سالگي برنارد شاو يک عکاس به او نز ديک مي شه و مي گه: قربان اميدوارم در جشن 90 سالگي تون حضور داشته باشم. برنارد شاو نگاه حکيمانه اي به او انداخت و گفت: بله فکر مي کنم بتوانيد....شما خيلي جوانيد !!!

--------------------------------------------------------------------

ی شب غضنفر بالا پشت بوم می خوابه سردش می شه پا می شه در پشت بومو می بنده

--------------------------------------------------------------------

شخصي كه روز قبلش به اداره نرفته بود رئيسش از او پرسيد :ديروز كجا بودي؟ گفت جناب رئيس : ديروز دندانم درد مي كرد نزد پزشك رفته بودم . رئيسش پرسيد : هنوز هم درد مي كند ؟ گفت : چه عرض كنم چون دكتر پس از كشيدن ديگر انرا به من پس نداد.

--------------------------------------------------------------------

غضنفر ميره بيست سوالي. بهش ميگن جواب انبر دسته ولي اولش لوندي. غضنفرمي پرسه تو جيب جا ميشه ؟ ميگن نه. ميگه اااا!!! عجب انبر دست بزرگي

--------------------------------------------------------------------

غضنفر تو اتوبوس عاشق يه دختر ميشه پياده شدني شماره اتوبوسو ياداشت ميكنه

+ نوشته شده توسط m در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 13:3 |

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 14:49 |

وقتی شادی، آروم بخند تا غم بيدار نشه، وقتی غمگينی، آروم گريه کن تا شادی نا اميد نشه...

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

 

من غریبه ی ديروزم . آشناي امروز و فراموش شده ی فردا . پس در آشنایی امروز مينگرم تا در فراموشی یه دنيا يادم کنی

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

اگر ديدی تو يه اطاقه تاريکی ؟!! ديوارهايه دور و برت قرمزن !! از همه طرف خون ميريزه !! نترس ! تو ، تو قلبه منی

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

شادی ماله تو ، غم ماله من ، اميد واسه تو ، نااميدی واسه من ، روشنی واسه تو، ظلمت واسه من ، همه واسه تو ، تو واسه من

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

 

لذتی که در فراغ است.در وصال نيست،چون در فراغ وصال است اما در وصال بيم فراغ!!!!

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

زندگی مثله رياضی ميمونه .... بياين خوبيها رو جمع .... بديها رو تفريق .... نيکيها رو ضرب .... شاديها رو تقسيم بکنيم

++++++++++++++++++++++++++++++++

حرفی نگفتم از عشق، يادی نکردم از درد اما هميشه با اشک ،رسواست قلبه عاشق

++++++++++++++++++++++++++++++++


چیه فکر کردی یک 1 اس ام اس جدیده ؟ یا فکر کردی کارت دارم ؟ نه بابا فقط می خواستم بگم دوستت دارم

++++++++++++++++++++++++++++++++

قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی

++++++++++++++++++++++++++++++++

انان که خاک را به نظر کیمیا کنن .... باشد که گوشه چشمی به ما کنن

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 15:13 |

قبل از ازدواج


مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم

زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟

مرد: نه! فکرش را هم نکن

زن: منو دوست داری؟

مرد: البته!

زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟

مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌کنی؟

زن: منو مسافرت می‌‌بری؟

مرد: مرتب!

زن: آيا منو می‌‌زنی؟

مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !

زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
.

.

.

بعد از ازدواج :

 متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!

 

+ نوشته شده توسط m در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 16:34 |

به حیف نون ميگن يه جمله بگو که توش چاي باشه ... ميگه قوري

--------------------------------------------------------------------

می دونی که تا به حال در عمرم چیزی ازت نخواستم اما دوست دارم برای اینکه علاقه ات رو بهم ثابت کنی... یک دقیقه ... فقط یک دقیقه ی ناقابل به خاطر من نفس نکش تنها چیزی که از تو می خوام

--------------------------------------------------------------------

يه روز حیف نون با زنش ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر ما بچه دار نمي شيم!
دكتر: چند وقته ازدواج كرديد؟
حیف نون : يك هفته است!
دكتر با عصبانيت : اوني كه گرفتي زنه زودپز كه نيست!

--------------------------------------------------------------------

غضنفر ميره سوپري سر محل ميپرسه :آقا خيارشور دارين؟
يارو ميگه بله
غضنفر
۲ تا خيار درمياره ميگه اينارو واسم بشور!!!!!!!!!!!!!!!!

--------------------------------------------------------------------

غضنفر دفترخاطراتش پر ميشه ميندازتش دور

--------------------------------------------------------------------

غضنفر ميخواسته آب بخوره ، آب نبوده تيمم مي كنه

--------------------------------------------------------------------

غضنفر هزار تومن ميندازه صندوق صدقات، تا غروب واميسته اونجا

هركي مياد پول بندازه ميگه آقا برو من حساب كردم

--------------------------------------------------------------------

غضنفر داشته به زور زنشو مي كرده توي يخچال ازش مي پرسن

براي چي اين كارو مي كني ميگه ميخوام فاسد نشه

--------------------------------------------------------------------

به دلیل نبودن چرت و پرت برای ارسال، پیشاپیش نوروز 88 را به شما تبریک می گوییم.

+ نوشته شده توسط m در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 18:14 |

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 9:11 |

يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت مي كشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار مي كشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي مي بينن همون معتاد يه دونه سيگار مي كشه بهش ميگن حتما دوستت از زندان آزاد شده ميگه نه خودم ترك كردم!

--------------------------------------------------------------------

غضنفر تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برمي گشته خونه ، يهو مي بينه يكجا كوه ريزش كرده ، يك قطار هم داره ازون دور مياد ! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه ، ميره اون جلو واميسته . رانندة قطاره هم كه آتيشو مي بينه ميزنه رو ترمز و قطار واميسته . همچين كه قطار واستاد ، غضنفر يك نارنجك درمياره ، ميندازه زير قطار ، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن ! خلاصه غضنفر رو ميگيرن ميبيرن بازجويي ، اونجا بازرس بهش ميتوپه كه : مرتيكة خر ! نه به اون لباس آتيش زدنت ، نه به اون نارنجك انداختنت ! آخه تو چه مرگت بود ؟! غضنفر ميزنه زير گريه ، ميگه : جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي مي كردم

--------------------------------------------------------------------

غضنفر با دوست دخترش تو ماشين بودن ميبينه جلوتر ايست بازرسيه! قبل از ايست بازرسي به دوست دخترش مي گه: تو از ماشين
پياده شو بعد از ايست بازرسي بگو مستقيم تجريش که من دوباره سوارت کنم. بعد از ايست بازرسي دختره يادش ميره بگه تجريش
ميگه: ونک غضنفر ميگه شرمنده! 

--------------------------------------------------------------------

به يک دختر خانم جـــــوان و تحصيلکرده مســـلط به زبان

فرانسه، خوش برخورد و خوش بيان با ظاهري آراسته و آشنا با موسيقي کلاسيک و تبحر در

نواختن پيانو ، جهت نظافت منزل نيازمنديم

--------------------------------------------------------------------

هرجا هستي لطفا از اين ساعت به بعد از خونه بيرون نرو چون الان وقت جمع

آوري زباله است!

--------------------------------------------------------------------

چند وقته دلم هوس تاب بازي کرده . . . . اجازه هست بيام تو ذهنت ؟

. . . . آخه شنيدم مخت تاب داره

--------------------------------------------------------------------

زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مي آد؟؟؟؟؟

از صورت زيبا و يا هيکل متناسبم؟ مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي ندازه و ميگه

از اعتماد به نفست!!

 

+ نوشته شده توسط m در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 9:58 |

 

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 19:52 |

 

دو تا ادم برفی در دو طرف رودخانه ای با دیدن هم عاشق هم می شن . اونا از عشق هم اب شدن تا شاید تو آب رودخانه بهم برسن

++++++++++++++++++++++++++++++++

هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

کاشکي بدوني چشماتو به صدتا دنيا نميدم يه موج گيسوي تورو به صدتا دريا نميدم

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي.... اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه......

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

دوستش مي دارم چرا که مي شناسمش به دوستي و يگانگي هنگامي که دستان مهربانش را به دست مي گيرم تنهايي غم انگيزش را در مي يابم و انگاه در مي يابم که مرا ديگر از او گريزي نيست

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نميگيرد كسي در قلب من جاي تو را آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

 

دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

 

اي سر آغازهمه خوبي ها مينويسم از تو، تو که سر سبز ترين منظره ايي تو که سر شارترين عاطفه ايي، برترين خواهش و احساس نياز و بدان تا به ابد دوستت ميدارم دوستت ميدارم از زمين تا بخدا از همين نقطه ي خاکي تا عرش

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

آنکه مي‌خواهد روزي پريدن آموزد، نخست مي‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمي‌کنند

+ نوشته شده توسط m در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 10:53 |

 

 

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 13:24 |

بچه ها میخواستن زنگ بزنن بیدارت کنن!خواستم بدونی اگه کسی زنگ زد بچه هان، بیدار نشی یه وقت

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

راستی اینکه میگن بگیر بخواب چی رو باید بگیریم؟

خب بی خیال حالا بگیر بخواب

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


ببخشید مزاحم شدم. میخواستم بدونم شبا که میخوابی گوشیتو خاموش میکنی که کسی اینجوری سر کارت نزاره؟؟

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


بسمه تعالی

غرض از این
sms مزاحمت بود که به حمدالله حاصل شد.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


از اونجایی که شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه وظیفه ی خودم دونستم بیدارت کنم . آخه داشتی بالشتتو میخوردی     

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


2 ساعت تا اذون صبح مونده گفتم شاید بخوای نماز شب بخونی وگرنه بخواب تاصبح خیلی مونده


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مشترک گرامی این اس ام اس به منظور بیدار کردن شما می باشد لطفا لبخند بزنید

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

خودم خوابم نمی برد ....................................

گفتم شاید تو هم نخوابیدی ............................

نمی دونستم خوابی....................................

بگیر بخواب ..............................................


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

امیدوارم امشب که می خوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا رو ببینی ولی سعی کن بهش عادت نکنی چون من هر شب نمی تونم بیام تو خوابت.

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤


 

نميدانم تا كدامين طلوع خواهم ماند و در كدامين غروب خواهم رفت اما دوست دارم تا آخرين لحظه بودنم تو را . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . سر كار بزارم! ...

 

+ نوشته شده توسط m در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 11:40 |

مناجات خواجه عبدالله رایانه ای (2)

ای خدا HARD دلم FORMAT مکن / FILD من را خالی برکت مکن

OPTION غم را خدايا ON مکن / FILE اشکم را خدايا RUN مکن

DELTREE کن شاخه های غصه را / سردی و افسردگی را هرسه را

JUMPER شادی بيا تا SET کنيم / سيستم اندوه را RESET کنيم

نام تو
PASSWORD درهای بهشت / آدرس E-MAIL سايت سرنوشت

ای خدا روز عزل
CAD داشتی /MOUSE داشتی تو مگر PAD داشتی؟

که چنين طرح
D3 می‌زدی / طرح خود بر روی CD می‌زدی؟

تا نيفتد
BUG در انديشه‌مان / تا که ويروسی نگردد ريشه‌مان

ای خدا از بهر ما ايمن فرست / بهر دلهای پرآتش
FAN فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم؟ /
HELP می‌خواهم که F1 می‌زنم!

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 13:46 |

چرا نمی توان نماز را به فارسی خواند؟

 

 

 

دکتر محمد جواد شریعت

 

روزی ما را به نزد یکی از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می‏خوانیم به طرز اهانت‏ آمیزی، ما را کافر و نجس خواند و این عمل او ما را در کارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت.

 

 

حکیم فرزانه، فقیه بزرگوار و معلم اخلاق حضرت آیت ‏الله العظمی حاج‏ آقا رحیم ارباب از علمای بزرگ اصفهان و استادی مسلم در تمام علوم اسلامی متداول از جمله حکمت، ادبیات، تفسیر، کلام، هیئت، ریاضی و فقه و اصول بود. آن بزرگوار علاوه بر دانش سرشار، فردی عارف، پرکار، مؤدب، متواضع و در مجموع الگو و نمونه‏ای از یک انسان کامل بوده، همواره رفتار و برخوردهای ایشان با مردم زبانزد خاص و عام است.

 

سال یکهزار و سیصد و سی و دو شمسی بود. من و عده‏ ای از جوانان پرشور آن روزگار پس از تبادل ‏نظر و بحث و مشاجره به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلی دارد که ما نماز را به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ و عاقبت تصمیم گرفتیم که نماز را به فارسی بخوانیم و همین‏کار را هم کردیم.

 

والدین، کم‏کم از این موضوع آگاهی یافتند و به فکر چاره افتادند. آنها هم پس از تبادل‏ نظر با یکدیگر تصمیم گرفتند که اول خودشان با نصیحت کردن ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود راه دیگری برگزینند، چون پند دادن آنها مؤثر نیفتاد روزی ما را به نزد یکی از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می‏خوانیم به طرز اهانت‏ آمیزی، ما را کافر و نجس خواند و این عمل او ما را در کارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت.

 

عاقبت یکی از پدران، آنها را یعنی والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را به محضر حضرت آیت‏ الله حاج ‏آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت و روزی آنها نزد حضرت ایشان می‏روند و موضوع را با ایشان درمیان می‏گذارند و ایشان دستور می‏دهند که در وقت معینی ما را به خدمت آقای ارباب راهنمائی کنند.

 

در روز موعود ما را که تقریباً پانزده نفر می‏شدیم به محضر مبارک ایشان بردند. در همان لحظه اول چهره نورانی و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود ساخت و آن بزرگمرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم که اکنون با شخصیتی استثنایی مواجه هستیم.

 

ایشان در آغاز دستور پذیرایی از همه ما را صادر فرمودند، سپس رو به والدین ما کردند و فرمودند شما که نماز را به فارسی نمی‏خوانید فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتی آنها رفتند حضرت آیت‏ الله ارباب رو به ما کردند و فرمودند بهتر است شما یکی‏یکی خودتان را به من معرفی کنید و هر کدام بگوئید که در چه سطح تحصیلی هستید و در چه رشته‏ ای درس می‏خوانید.

 

پس از آن که امر ایشان را اطاعت کردیم، به تناسب رشته و کلاس هر کدام از ما پرسشهای علمی طرح کردند و از درس هایی از قبیل جبر و مثلثات و فیزیک و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسیدند که پاسخ اغلب آنها از عهده درس های نیم‏ بندی که ما خوانده بودیم خارج بود، اما هر یک از ما از عهده پاسخ پرسشهای ایشان برنمی‏آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه می‏شد که با لحن پدرانه‏ ای پاسخ درست آن پرسشها را خودشان می‏فرمودند.

 

اکنون ما می‏فهمیم که ایشان با طرح این سئوالات قصد داشتند ما را خلع سلاح کنند و به ما بفهمانند که آن دروس جدیدی را که شما می‏خوانید من بهترش را می‏دانم ولی به آنها مغرور نشده‏ام. پس از اینکه همه ما را خلع سلاح کردند به موضوع اصلی پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده‏اند که شما نمازتان را به فارسی می‏خوانید، آنها نمی‏دانند که من کسانی را می‏شناسم که، نعوذبالله، اصلاً نماز نمی‏خوانند.

 

شما جوانان پاک اعتقادی هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانی می‏خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم اما مشکلاتی پیش آمد که نتوانستم به این خواسته جامه عمل بپوشم، اکنون شما به خواسته دوران جوانی من لباس عمل پوشانیده‏ اید، آفرین به همت شما. اما من در آن روزگار به اولین مشکلی که برخوردم ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما آن مشکل را حل کرده‏اید.

 

اکنون یک نفر از شما که از دیگران بیشر مسلط است به من جواب دهد که بسم ‏الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه کرده است. یکی از ما به عادت محصلین دستش را بالا گرفت و داوطلب پاسخ به حضرت آیت‏ الله ارباب شد. جناب ایشان با لبخند فرمودند که خوب شد که طرف مباحثه ما یک نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمی‏آمدم. بعد رو به آن جوان کردند و فرمودند: خوب بفرمائید که بسم‏ الله را چگونه ترجمه کرده‏اید؟ آن جوان گفت بسم‏ الله الرحمن الرحیم را طبق عادت جاری ترجمه کرده‏ایم: به نام خداوند بخشنده مهربان.

 

حضرت ارباب با لبخندی فرمودند: گمان نکنم که ترجمه درست بسم‏ الله چنین باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به ‏نام» عیبی ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست زیرا اسم عَلَم (=خاص) است برای خدا و اسم عَلَم را نمی‏توان ترجمه کرد. مثلاً اگر اسم کسی «حسن» باشد نمی‏توان به او گفت «زیبا». درست است که ترجمه «حسن» زیباست اما اگر به آقای حسن بگوئیم آقای زیبا حتماً خوشش نمی‏آید. کلمه الله اسم خاص است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می‏کنند، همان‏گونه که یهود خدای متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» می‏گویند. بنابراین نمی‏توان «الله» را ترجمه کرد، بلکه باید همان لفظ جلاله را به کار برد.

 

خوب «رحمن» را چگونه ترجمه کرده‏ اید؟ رفیق ما پاسخ داد که رحمن را بخشنده معنی کرده‏ایم. حضرت ارباب فرمودند که این ترجمه بد نیست ولی کامل هم نیست زیرا رحمن یکی از صفات خداست که شمول رحمت و بخشندگی او را می‏رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست، یعنی در حقیقت رحمن یعنی خدائی که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم می‏کند و همه را در کنف لطف و بخشندگی خود قرار می‏دهد از جمله آن که نعمت رزق و سلامت جسم و امثال آن عطا می‏فرماید. در هر حال ترجمه بخشنده برای رحمن در حد کمال ترجمه نیست.

 

خوب، رحیم را چطور ترجمه کرده‏ اید؟ رفیق ما جواب داد که رحیم را به «مهربان» ترجمه کرده ‏ایم. حضرت آیت‏ الله ارباب فرمودند: اگر مقصودتان از رحیم من بودم (چون نام مبارک ایشان رحیم بود) بدم نمی‏آمد که اسم مرا به «مهربان» برگردانید؛ اما چون رحیم کلمه‏ ای قرآنی و نام پروردگار است باید آن را غلط معنی نکنیم. باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه کرده بودید راهی به دهی می‏برد، زیرا رحیم یعنی خدایی که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می‏کند و صفت «بخشایندگی» تا حدودی این معنی را می‏رساند.

 

بنابر آنچه گفته شد معلوم شد که آنچه در ترجمه «بسم ‏الله» آورده‏اید بد نیست ولی کامل نیست و از جهتی نیز در آن اشتباهاتی هست و من هم در دوران جوانی که چنین قصدی را داشتم به همین مشکلات برخورد کردم و از خواندن نماز به فارسی منصرف شدم، تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود اگر به بقیه آیات بپردازیم موضوع خیلی غامض‏تر از این خواهد شد. اما من عقیده دارم شما اگر باز هم به این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسی بر ندارید، زیرا خواندنش بهتر از نخواندن نماز به‏ طور کلی است.

 

در اینجا، همگی شرمنده و منفعل و شکست‏ خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذرخواهی می‏کردیم و قول می‏دادیم که دیگر نمازمان را به فارسی نخوانیم و نمازهای گذشته را نیز اعاده کنیم، اما ایشان می‏فرمودند که من نگفتم نماز به عربی بخوانید، هرطور دلتان می‏خواهد نماز بخوانید، من فقط مشکلات این کار را برای شما شرح دادم.

 

ولی ما همه عاجزانه از پیشگاه ایشان طلب بخشایش می‏کردیم و از کار خود اظهار پشیمانی می‏نمودیم. حضرت آیت‏ الله ارباب با تعارف میوه و شیرینی مجلس را به پایان بردند و ما همگی دست مبارک ایشان را بوسیدیم و در حالیکه ایشان تا دم در ما را بدرقه می‏کردند از ایشان خداحافظی کردیم و در دل به عظمت شخصیت ایشان آفرین می‏گفتیم و خوشحال بودیم که افتخاری چنین نصیب ما شد که با چنین شخصیتی ملاقات کنیم. نمازها را اعاده کردیم و دست از کار جاهلانه خود برداشتیم بنده از آن به بعد گاه گاهی به حضور آن جناب می‏رسیدم و از خرمن علم و فضیلت ایشان خوشه ‏ها برمی‏چیدم.

 

وقتی در دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل مشغول بودم، گاهی حامل نامه‏ ها و پیغامهای استاد فقید، مرحوم بدیع‏ الزمان فروزانفر برای ایشان می‏شدم و پاسخهای کتبی و شفاهی حضرت آیت ‏الله را برای آن استاد فقید می‏بردم و این خود افتخاری برای بنده بود.

 

گاهی نیز ورقه‏ های استفتائی که به محضر آن حضرت رسیده بود روی هم انباشته می‏شد و آن جناب دستور می‏دادند که آنها را بخوانم و پاسخ آنها را طبق نظر آن حضرت بنویسم و پس از خواندن پاسخ اگر اشتباهی نداشت آن را مهر می‏کردند که در این مرحله با بزرگواریهای زیاد از سوی آن حضرت مواجه شدم که اکنون مجال بیان آنها فراهم نیست. خدایش بیامرزد و او را غریق دریای رحمت خویش کند. «انّه کریمٌ رحیم».

 

منبع: سرزمین آرزوها

+ نوشته شده توسط m در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 12:13 |

 

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 9:6 |

 

+ نوشته شده توسط m در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 7:37 |

قصه نیستم، که بگویی... نغمه نیستم، که بخوانی... صدا نیستم، که بشنوی... یا چیزی چنان که ببینی... یا چیزی چنان که بدانی ... من درد مشترکم.. مرا فریاد کن..

++++++++++++++++++++++++++++++++

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

++++++++++++++++++++++++++++++++

نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم

++++++++++++++++++++++++++++++++

يه دوست خوب توي اين دنياي بد مثل يه فنجون قهوه مي مونه نمي تونه فضا رو گرم كنه ولي دلت رو گرم مي كنه

++++++++++++++++++++++++++++++++

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي.... اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه...

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

 

يک روز عشقت را دزديدم و براي اينکه جاي مطمئني داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اينکه روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شکست

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:2 |

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 10:38 |
عید مبعث بر همه مسلمانان مبارک باد.......

چند حکايت

 

منوچهر تيمورتاش تعريف مي‌كند اين واقعه خنده‌آور مدتي مرا خندانيده است، چندي قبل در يك مجلس شب‌نشيني يكي از رجال با خانمش در رقص شركت كردند. خانم ضمن رقص پي‌برده كه شلوار شوهرش شكافي برداشته است. او را به اشاره به اطاق كوچك ديگري برد و دستور داد فورا آنرا بيرون آورد تا آنرا كوك بزند. اتفاقا در اين حين دو سه نفر خانم ديگر براي تجديد توالت وارد آن اطاق شدند و خانم ناگزير شد شوهر خود را پشت دري كه احتمال مي‌داد در كمد ديواري باشد پنهان كند و خودش پشت آن به ايستد. در اين موقع صداي موزيك قطع شد و خنده دسته ‌جمعي شديد شروع شد و صداي فرياد و استغاثه پشت در كمد بلند شد، آن خانم چون در را باز كرد ديد شوهرش را با آن وضع وارد سالن رقص كرده و در را پشت سر او بسته است!

 

حكيمي بر سر راهي مي‌گذشت. ديد پسر بچه‌اي گربه خود را در جوي آب مي‌شويد. گفت: گربه را نشور، مي‌ميرد! بعد از ساعتي كه از همان راه بر مي‌گشت ديد كه بعله...! گربه مرده و پسرك هم به عزاي او نشسته. گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، مي‌ميرد؟ پسرك گفت: برو بابا، از شستن كه نمرد، موقع چلاندن مرد!

 

گويند: پسري قصد ازدواج داشت. پدرش گفت: بدان ازدواج سه مرحله دارد. مرحله اول ماه عسل است كه در آن تو صحبت مي‌كني و زنت گوش مي‌دهد. مرحله دوم او صحبت مي‌كند و تو گوش مي‌كني، اما مرحله سوم كه خطرناكترين مراحل است و آن موقعي است كه هر دو بلند بلند داد مي‌كشيد و همسايه‌ها گوش مي‌كنند!

 

روزي شخصي پيش بهلول بي‌ادبي نمود. بهلول او را ملامت كرد كه چرا شرط ادب به جا نياري؟ او گفت: چه كنم آب و گل مرا چنين سرشته‌اند، گفت: آب و گل تو را نيكو سرشته‌اند، اما لگد كم خورده است! (تنبيه و تربيت نشده‌اي)

 

مردي مي‌خواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من را عوض كند. مرا وادار كرد سيگار و مشروب را ترك كنم. لباس بهتر بپوشم، قماربازي نكنم، در سهام سرمايه‌گذاري كنم و حتي مرا عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اينها كه مي‌گويي كه چيز بدي نيست! مرد گفت: ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگر اين زن در شان من نيست!

 

+ نوشته شده توسط m در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 11:35 |

معجزات سینمایی!

 

1- همیشه جای پارک در کنار یا روبروی ساختمانی که کار دارید، یافت می‌شود.



2- هنگام پرداخت کرایه تاکسی، لازم نیست به کیف پولتان نگاه کنید، تصادفی اسکناسی در بیاورید و آن را به راننده بدهید. بی‌شک درست پرداخته‌اید.
 


3- اخبار تلویزیونی درست در لحظه پخش، به ماجرایی می‌پردازد که بر زندگی شما تاثیر دارد

 

4- باید به دنبال صدای موسیقی ترسناک یا سر و صداهای دلهره‌آوری که از گورستان بیرون می‌آید، بروید و از نزدیک در مورد آن به تحقیق بپردازید.



5- هر قفلی را می‌توانید با یک کارت‌اعتباری یا گیره‌ی کاغذ ظرف چند ثانیه باز کنید، مگر اینکه قفل درب ساختمان در حال سوختن ا‌ست که کودکی هم پشت آن گیر کرده است.



6- اگر تصمیم به رقص در خیابان بگیرید، روی هر کسی دست بگذارید، طرف هم تمام مراحل رقص شما را فوت آب است.
 


7- همه‌ی بمب‌ها مجهز به تایمر الکترونیکی همراه با صفحه‌ی نمایشگر دیجیتال قرمز رنگ درشت هستند، تا شما زمان دقیق انفجار را بدانید.
 


8- اگر شما باید نقش یک سرباز آلمانی را بازی کنید، لازم نیست آلمانی یاد بگیرید، فقط انگلیسی را با لهجه آلمانی حرف بزنید. همینطور سربازان آلمانی بین خودشان که هستند فقط انگلیسی صحبت می‌کنند. .

 

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 7:57 |

یارو میره کارواش بهش میگن پس ماشینت کو؟میگه راه نزدیک بود پیاده اومدم

--------------------------------------------------------------------

به یارو ميگن اذون بگو ميگه همه چيز با يك نگاه شروع شد

--------------------------------------------------------------------

چوپونه با گوسفنداش قهر مي كنه اونا رو مي بره چمن مصنوعي

--------------------------------------------------------------------

بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا میکردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه:

اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی آمدید!

--------------------------------------------------------------------

یارو میره دزدی، صاحب‌خونه پا میشه میگه کیه اون جا؟ یارو میگه: هیشکی،

گربه‌ست، بعععععع

--------------------------------------------------------------------

تفاوت ديدگاه سگ و گربه نسبت به انسان: سگ: اون به من غذا و آب مي ده . برام

جاي خواب درست مي کنه. باهام مهربونه و بازي مي کنه . اون بايد خدا باشه! گربه: اون

به من غذا و آب مي ده . برام جاي خواب درست مي کنه . باهام مهربونه و بازي مي کنه .

من بايد خدا باشم!

--------------------------------------------------------------------

به يکي ميگن با بالش جمله بساز. ميگه رفته بودم شکار يه پرنده ديدم با تير زدم تو

بالش. ميگن نه با اون بالش جمله بساز. ميگه يه روز رفته بودم شکار يه پرنده ديدم با

تير زدم تو اون بالش. ميگن اصلا با تشک جمله بساز. ميگه رفته بودم شکار يه پرنده

ديدم توشک بودم با تير بزنم به اين بالش يا اون بالش

--------------------------------------------------------------------

بيا مثله 2 تا کبوتر پر بکشيم و بريم روي بلند ترين درخت لونه کنيم

بعد تو تخم بذار منم ميرم گوجه ميخرم 1 املت بزنيم تو رگ! !

--------------------------------------------------------------------

يه ضرب المثل چيني ميگه: اگه از دوران مجردي لذت نميبري ازدواج کن!! اون وقت

حتما" از فکــــــــر کردن به دوران مجردي ات لذت می بری

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 10:43 |

گرايش به «روسري» در صنعت مد غربي

«روسري» به سرعت در حال تبديل شدن به يک مد جديد در «صنعت فشن» غرب است و مشهورترين طراحان مد اروپا نگاه ويژه‌اي به استفاده از اين پوشش در طراحي لباس دارند.

 

پايگاه خبري اسلام آنلاين در گزارشي به رواج استفاده از روسري در صنعت مد پرداخت و نوشت: مشهورترين توليدکنندگان و طراحان صنعت مد اکنون جذابيت روسري را به منزله بازگشت «زيبايي و نجابت» توصيف مي‌کنند.

 

دومنيکو دولچه، طراح مد و يکي از موسسان سالن مد ايتاليا (دولچه و گابانا، D&G) مي‌گويد: ما مي‌خواهيم روسري را احيا کنيم.

 

وي مي‌افزايد: علاقه‌منديم به روسري جان تازه‌اي ببخشيم و آن را به نسل جوان‌تر معرفي کنيم.

 

بنا بر اين گزارش، در حال حاضر خانه مد مشهور D&G در ايتاليا و ساير اسامي بزرگ صنعت مد همچون «ورا وانگ»، «پاول اسميت» و «جين پاول گالتير» در امر ارائه مد جديد (روسري) در طرح‌هاي خود پيشتاز هستند.

 

در طول نمايش‌هاي پاييزي و زمستاني در سطح اروپا بسياي از مارک‌هاي مشهور صنعت مد اقدام به عرضه روسري کردند.

 

دولچه مي‌گويد: هدف ما اين است که شکل تازه و مدرني به روسري ببخشيم.

 

به نوشته اسلام آنلاين، مد جديد براي مشتريان نيز جذابيت دارد و توجه آنها را به خود جلب کرده است.

 

«هرمس»، سالن فشن بزرگ فرانسه در پاريس که به خاطر طراحي انواع روسري‌هاي ابريشمي مشهور است اخيرا شاهد افزايش فروش خود بوده است.

 

«الکساندر»، طراح مد هرمس نيز از افزايش غيرمعمول فروش انواع روسري به نسل جوان خبر مي‌دهد.

 

به دنبال چنين تقاضاي فزاينده‌اي است که طراحان به فکر تنوع در طراحي و توليد روسري در مجموعه‌هاي خود افتاده‌اند.

 

«گايا جداس»، سردبير مجله معروف مد «هارپر بازار» گفت: تصور مي‌کنم در طول چند ماه آينده شاهد عرضه مقدار زيادي روسري باشيم.

 

بر پايه اين گزارش، کارشناسان صنعت مد بر اين باورند که روسري به افراد احساس زيبايي و حجب و حيا مي‌بخشد.

 

«دنيس نوتدرافت»، سرپرست موزه مد و پارچه لندن گفت: احياي روسري به منزله احياي نجابت و حجب و حياست.

 

وي البته معتقد است اين موضوع تازگي ندارد، زنان در قرون وسطي براي حفظ نجابت و پاکدامني خود روسري بر سر مي‌کردند.

 

علاوه بر اين، ديگر کارشناسان معتقدند روسري علاوه بر نجابت، حس زيبايي نيز به ظاهر فرد مي‌بخشد.

 

به گفته آنها مشتريان مي‌خواهند زنان مشهوري همچون «گريس کلي » ستاره سينماي آمريکا را که روسري بر سر مي‌کند، الگوي خود قرار دهند.

 

الکساندر مي‌گويد: بخش عمده مشتريان مسلمان هستند که روسري را به عنوان يک دستور ديني بر سر مي‌کنند اما تعداد زيادي از مشتريان نيز غيرمسلمان هستند که به دنبال يک ظاهر موقر و آراسته مي‌گردند.

 

+ نوشته شده توسط m در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 8:26 |

نامه ای از مادر غضنفر به پسرش

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.
اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد.
بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،
* آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده
بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10
کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم.
اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد.
آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست.
پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن
بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد.
اوليش 4 روز طول کشيد ،*دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،*آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه
ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره .
فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن.
حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!*شرمنده
همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت
راستي: گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم،  
ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

+ نوشته شده توسط m در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 8:25 |

احمد رضا عابدزاده  بر طبق شناسنامه در 3 خرداد 1345 درشهرآبادان به دنيا امده ولي بزرگ شده شهر اصفهان است. البته خود وی تاریخ تولدش را چندین روز قبل از این تاریخ عنوان می کند.

 اولين تيم عابدزاده هلال احمر اصفهان بوده است.
درمهر سال 62اولين قهرمانيش را با تيم تام اصفهان درسن17سالگي جشن گرفت.
در مرداد64 اولين حضور در ليگ کشور را با تيم منتخب اصفهان در ليگ استاني قدس تجربه کرد.

اولين بازي ملي دراين سال باتيم ملي ب درمقابل روماني برای احمدرضا رقم خورد.

دي ماه65 دومين قهرماني باتام اصفهان را جشن گرفت.

 همچنين دراين سال اولين بازي رسمي را باتيم الف مقابل کويت درمقدماتي المپيک88انجام داد!


درتير66 براي انجام خدمت مقدس سربازي به تيم ژاندارمري تهران پيوست سپس درسال68مجددا به تام اصفهان برگشت!

درسال 69به استقلال تهران پيوست او دراين سال با استقلال به قهرماني کشور رسيد وهمچنين با همسرش که اهل اصفهان است ازدواج کرد.
درمهر سال69 با تيم ملي درمسابقات آسيايي 90 پکن بامهار 3 پنالتي دربازي فينال مقابل کره شمالي قهرمان آسيا شد.


قهرماني در جام باشگاه هاي آسيا با استقلال درسال70 ديگر افتخار عابدزاده در کلکسیون افتخارات فراوانش بود.

 همچنين دراين سال ودربهمن ماه به قهرماني ليگ باشگاههای فوتبال تهران به همراه استقلال رسيد.
او يک فصل ديگر هم براي استقلال بازي کرد وبعد از 3فصل حضور دراستقلال مجددا درسال72به اصفهان برگشت ويک فصل را هم در سپاهان اصفهان سپري کرد.

ولي درفروردين73 و درحالیکه به شدت از مسوولان باشگاه استقلال دلشکسته و دلگیر بود، با توجه به اینکه سران باشگاه وی را که با تیم استقلال مصدوم شده بود را بی پناه رها کرده بودند و حتی حق و حقوقش را پرداخت نکرده بودند به جهت تقبل کردن هزینه های درمانیش توسط امیر عابدینی مدیرعامل وقت پرسپولیس راهیی تیم پرسپولیس شد ولي چون مصدوم بود تا دي ماه بازي نکرد ودر3دي ماه اولين بازي رسمي اش رامقابل ملوان با پيراهن پرسپوليس برگزار کرد.

اولين قهرمانيش با پرسپوليس دردي ماه 74  درليگ پنجم آزادگان بدست آورد.

 وي همچنين دراين سال رکورد18بازي بدون گل را از خودش به جاي گذاشت که همچنان پابرجاست ودروازه باني نتوانسته است اين رکورد را جابه جا کند.


مجددا درتير76 ودرليگ ششم آزادگان پرسپوليس بابرد 3بر0استقلال قهرمان اين مسابقات شد.

 عابدزاده به همراه تيم ملي در آذر 76 به جام جهاني صعود کرد که به يادماندني ترين عکس العمل هاي عابدزاده باوجود مصدوميت دربازيهاي استراليا و ژاپن بود که از جان ودل از دروازه تيم ملي محافظت کرد.

             

 

درتير77 ودرمقابل آلمان درجام جهاني عابدزاده آخرين بازي ملي و78بازيش را انجام داد وبعد از آن ديگر درتيم ملي بازي نکرد.
عابدزاده درخرداد78 باز هم باپرسپوليس به قهرماني درليگ8آزادگان دست يافت در همين سال با برد 2بر1 استقلال به قهرماني در جام حذفي دست يافت ولي درآن بازيها عابدزاده مصدوم بود وداوود فنايي از دروازه پرسپوليس حراست مي کرد.

 آخرين حضور عابدزاده در فوتبال درسال 79 وباقهرماني پرسپوليس درليگ نهم آزادگان به پايان يافت و  در این سال بود که علی پروین که به نوعی هیچ گاه تاب تحملوی را نداشت که شخصی از وی محبوبتر باشد به بدترین شکل ممکن موجبات کنار گذاشته شدن وی از پرسپولیس را فراهم کرد.

این در حالیست که عابدزاده با این وجود همچنان از پروین به عنوان یکی از بهترین مربیانش یاد می کند.

 

 

متاسفانه مدتی بعد از کنارگذاشته شدن ناجوانمردانه اش از پرسپولیس دراثر حمله عصبي عابدزاده دچار مشکل شد و مدتها دربيمارستان بستري بود که عده ای که در صدد تخریب شخصیت وی بودند این بیماری وی را به مسائل موهوم اخلاقی نسبت دادند در صورتیکه عده ای دیگر علت این اتفاق را در فشارهایی  که طی سال گذشته از طرف سرمربی وقت پرسپولیس به وی وارد شده بود جستجو می کردند.

بعد از بستیر شدن عابدزاده در بیمارستان زنده کشان مرده پرست به یاد او افتادند و البته در این بین مردم  و هواداران عاشقش با دعاهای خیری که کردند او را دوباره به این دنیا بازگرداندند

 . در مورد شخصيت عابدزاده بايد عنوان کرد  که بسيار باهوش، مطمئن، خونسرد، با اعتماد به نفس فوق العاده است که حتي چند نفر از باتجربه هاي تيم ملي درمصاحبه هايي بارها عنوان کردند که ما در بازي بااستراليا واقعا خودمان باخته بوديم وتنها کسي که به ما روجيه داد وخود را  نباخت عابدزاده بود که با آن حرکات مثال زدنيش روحيه به بقيه منتقل کرد .
قدرت مديريت وفرماندهي تيم استعداد فوق العاده در خروج يک تيم از بحران وبه بالاترين درجه از اعتماد رساندن ي تيم ودر آخر بسيار محبوب ومتين وخير خواه که هنوز که هنوز است همه اورا به نام عقاب آسيا مي شناسند وبدون اغراق بايد گفت بهترين دروازه بان تاريخ فوتبال ايران هست. گرچه که عده ای این عنوان را شایسته ناصر حجازی می دانند!
عابدزاده بعد از چند سال از خداحافظيش از فوتبال باحضور دربازي پرسپوليس با بايرن مونيخ وباپيراهن پرسپوليس وبامربي قديميش سلطان علي پروين به طور رسمي از مسابقات رسمي خداحافظي کرد.

 

 منبع: گروه اینترنتی errooortm

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 4:44 |

مختصری از زندگینامه ی مهدی مهدوی کیا

مهدی مهدوی کیا در روز دوم مرداد ماه 1356 در تهران متولد شد، او از بچگی علاقه زیادی به هندبال و فوتبال داشت اما از میان هندبال و فوتبال به خاطر علاقه خانواده اش فوتبال را برگزید و پس از درخشش در سطح محلات و آموزشگاه ها جذب باشگاه بانک ملی شد

 در دوران نوجوانی از زمینهای خاکی محله شان (دولاب) جذب باشگاه بازیکن ساز بانک ملی شد و با پشتکار مثال زدنی به باشگاه پرطرفدار پرسپولیس پیوست. قهرمانی در لیگ کشور و حضور در تیم ملی المپیک ایران مهمترین افتخارات او در سال 74 بودند.

 وضعیت مهدی در پرسپولیس، اوایل چندان جالب نبود اما با آمدن استانکو وضعیت به کلی تغییر کرد تا او ضمن تثبیت موقعیت خود در باشگاه محبوبش به تیم ملی امید ایران راه پیدا کند. افتخارات و موفقیتهای مهم ورزشی وی از سال 75 شروع شد و محمد مایلی کهن در موفقیتهای او سهم بزرگی دارد زیرا پس از محرومیت نعیم سعداوی پیستون راست تیم ملی، مایلی دست به ریسک بزرگی زد و مهدوی کیا مهاجم شناخته شده فوتبال کشورمان را به پیستون راست تیم ملی تبدیل کرد. پس از تثبیت موقعیت خود در باشگاه و تیم ملی کم کم خود را به عنوان یک مهره با ارزش در فوتبال ایران مطرح کرد و حضور در جام ملت های آسیا و قهرمانی پیاپی در لیگ ایران افتخاراتی بودند که در دومین سال حضورش در پرسپولیس رقم خوردند. در شروع سال 76 مهدی به عضویت ثابت تیم ملی درآمد و توانست با بازی های مقدماتی جام جهانی فرانسه نقش عمده ای را ایفا کند. در همین زمان او پس از خداحافظی فرشاد پیوس پیراهن شماره 17 پرسپولیس را از آن خود کرد

 مهدی با زدن دو گل به چین شایستگی های خود را اثبات کرد و گرچه در بازیهای بعدی در کار گلزنی کمتر موفق بود ولی حرکتهای پی در پی او که با سرعت ذاتی اش همراه بود بارها بلای جان حریفان شد. مهدی به همراه دیگر ملی پوشان فوتبال ایران در یکقدمی جام جهانی بودند که تیم دچار مشکلات درونی شد و از صعود مستقیم بازماند تا فوتبال ایران شانس خود را در پلی آف (بازیهای حذفی) آزمایش کند

        

باشگاه‌ها

 بانک ملی
 پرسپولیس تهران
 بوخوم
 هامبورگ
اینتراخت فرانکفورت
 

او در سال ۲۰۰۳ از طرف کنفدراسیون فوتبال آسیا به عنوان بازیکن برتر فوتبال آسیا شناخته شد. هواداران هامبورگ به او لقب موشک ایرانی داده بودند. مهدوی‌کیا در سال ۱۹۹۸ به باشگاه بوخوم پیوست و در سال ۱۹۹۹ به هامبورگ رفت و تا سال ۲۰۰۷ در این تیم عضویت داشت که با تمام شدن قرارداد خود به تیم اینتراخت فرانکفورت پیوست.

مهدوی‌کیا در مجموع ۲۲۳ بار در بوندس‌لیگا به میدان رفته است و ۲۹ گل به ثمر رسانده است

 

 

+ نوشته شده توسط m در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 6:33 |

چشمهای درشتت را که به من می دوزی و با لبهای بزرگ و با صدای رسا آواز می خوانی. از همیشه بیشتر دوستت دارم، تو واقعأ زیباترین قورباغه ای

--------------------------------------------------------------------

لبخند راهی است برای زیبا شدن

……….

 

…………

تو نیشت رو ببند! فایده نداره

--------------------------------------------------------------------

خدایی

.

جون من

.

مردونه چقدر خوشحال شدی اس ام اس من اومد؟

--------------------------------------------------------------------

اگر خواستی به یک خر بوس بدی، به نکات زیر توجه کن

.

.

.

خاک بر سرت! مگه می خوای به خر بوس بدی

--------------------------------------------------------------------

Sms عاشقانه از طرف حیف نون:

کاش مغز داشتم و مرگ مغزی می شدم و قلبم را به تو اهداء می کردم

--------------------------------------------------------------------

آیا شما با من زیر یک سقف

.

زیر چتر محبت

.

زیر سایه مهربانی

.

.

منچ بازی می کنید؟

--------------------------------------------------------------------

مرا هرجور خواهی در به در کن

جفایت را از این هم بیشتر کن

بزن با عشق خود آتش به جانم

ولی آتش نشانی را خبر کن!

--------------------------------------------------------------------

B.O.O.O.O.S

b.O.O.O.O.s

BüüüüüüS

BØØØØØØS

bUuUuUuUus

BooooooooS

bo.Oo.Oo.Oo.s

B.......oOo.....S

Böoöoösss

تنوع از ما، انتخاب از شما!

 

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 16:44 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط m در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 7:37 |

طريقه فحش دادن افراد مختلف

 

* يك وكيل مجلس اين طور فحش مي‌دهد:

احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، ‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت مي‌كنم !

 

* يك افسر این طور فحاشي مي‌كند:

زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت بخورد، يابوي بي ركاب. آجر نظامي توي سرت بخورد. يغلبي ، چخماق ، الهي توي صف مرده‌ها بري !

 

* يك كارمند اداره مي‌گويد:

خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي از اين دنيا اخراج بشي!

 

* يك درشكه‌چي :

تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان سنگفرش مي‌ماند!آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه دو كورس اونطرف‌تر بيايي پايين، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

 

* يك خياط:

اي بي قواره، بد برش، بي آستر. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را قيچي مي‌كنم .

مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما باز هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت. بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟

 

* يك بازاري محتكر:

دِهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را بپا ! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بي‌اعتبار. تف تمام مستاجرينم به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته كن عمو

 

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 21:4 |

تابستانه و هوا هم خیلی گرمه، اینارو بخونید یه خورده خنک بشید!!

 

پسر رو کرد به پدرش گفت:بابا جون موضوع انشاء ما

(روابط پدر و مادر در خانه است).مي خواستم از شما بپرسم

(بي شعور حمال) رو چه جوري مي نويسن؟

--------------------------------------------------------------------

شما به عنوان چهره محبوب ودوست داشتني

در سال ۲۰۰۸ برگزيده شديد.(انجمن حمايت از اسكل ها)

--------------------------------------------------------------------

اسمت رو رو كوه نوشتم خراب شد

اسمت رو رو شمع نوشتم اب شد

اسمت رو رو قلبم نوشتم شكست

جمع كن خودتو با اين اسمت

--------------------------------------------------------------------

یارو تو مشهد بچش گم ميشه نذر مي كنه و ميگه: يا امام رضا دستم به دامنت، بچم پيدا بشه، ديگه غلط كنم بيام مشهد!

--------------------------------------------------------------------

به یارو یه اتوبوس می دن می گن اینو پارکش کن. می ره صندلی هاشو درمیاره به جاش درخت می کاره!
--------------------------------------------------------------------

می دونی اگه توی یک جیبت 80هزار تومان و توی جیب دیگرت یه چک پول باشه چی می شه؟
بابات داد می زنه می گه: پدرسوخته! چرا شلوار منو پوشیدی؟

 

--------------------------------------------------------------------

خدا زمين و آسمان را آفريد گفت: چه زيباست
مرد را آفريد گفت: چه زيباست
زن را آفريد گفت: عيب نداره آرايش ميکنه خوشگل ميشه

--------------------------------------------------------------------

يه روز يه رشتيه با يه تركه با يه تهرانيه با يه آمريكاييه با يه آبادانيه با يه اصفهانيه با يه مكزيكي با من تصميم گرفتيم بذاريمت سر كار

--------------------------------------------------------------------

توخيلي خوشكلي توخيلي ماهي من هميشه به توحسودي كردم .
ولي من چي من يه خالي بندم.

--------------------------------------------------------------------

خوردن شیرینی خیلی راحته٬ خوندن داستان شیرین هم راحته٬ اما پیدا کردن دوست شیرین خیلی سخته! تو چطوری منو پیدا کردی؟

--------------------------------------------------------------------

طرف داشته چایی هم میزده ، میبینه خیلی شیرین شده ، یه دور بر میگرده !!!

 

 

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 8:8 |

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 15:30 |

مناجات خواجه عبدالله رایانه ای (1)

اي خدا hard دلم format نما / از فريب ناکسان راحت نما

جمله ويروسند مردمان دون / استغيرالله مما يفترون

فايل عشقت را کپي کن در دلم /
deltree کن شاخه هاي باطلم

jumper روح خلائق set نما / گام هاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلي
scan شود / از شرور ديد و دذ ايمن شود

بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دم‌هاي پر آستر
fan فرست

اي خدا
file عذابت run مکن / با ضعيفان هيچ جز احسان مکن

از همان صبحي که اول گل دميد / بي نياز از
cod خدايش آفريد

کارگاه آفرينش
cod نداشت / ram نبود و mouse آن همpad نداشت

عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون
lable نهاد

system عشقش بري از هرerror / گوهر مهرش در سينه همچو دُر

عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق
password و وصال کبرياست

خالي از عشق و محبت دل مباد / بي صفا چون عاصي
intel مباد

بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زين تن خاکي دَمي
dos shell کنم

+ نوشته شده توسط m در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 15:47 |

ميدان مغناطيسي بدن انسان


هارولد‌بور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يك آزمايش ساده،به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجود زنده پي‌برد.او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهن‌ربا در داخل سيم‌پيچ دوران مي‌زند و جريان توليد مي‌كند،سمندري را در يك ظرف آب‌نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند.الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده‌بودند،يك جريان متناوب را نشان مي‌دادند.زماني كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد،گالوتنومتر هيچ جرياني را نشان نداد.اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد.بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد و كاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است. او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حیاتي هم از بين مي‌رود. به گونه‌اي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي‌آورد.


تشكيل ميدان مغناطيسي بدن: همانگونه كه مي‌دانيد، در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما بوسيله تحريك الكتريكي اين عصبها صورت ميگيرد. در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل مي‌شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود مي‌آيد.

امواج مغزي: دستگاه موج‌نگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را رائه مي‌دهند كه عبارتند از: آْلفا،بتا،دلتا و تتا. ريتمهاي دلتا كندترين امواج مغزي با تناوب از 1تا3 دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر مي‌شوند.به‌نظر مي‌رسد كه ريتمهاي تتا كه داراي تناوب 4تا7دور درثانيه ميباشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد. ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه،در اوقات تفكر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع مي‌شوند و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه، ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز، يعني جايي كه فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ مي‌دهد مي‌باشند. امواج آلفا امواج بيسار مهمي هستند كه بوسيله هانس‌برگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خود‌اگاهي معطوف به درون ظاهر مي‌شوند تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد مي‌كنند مثل تمركز و يادگيري.

ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر


حتما تا به حال‌در باره خطرات گوشي‌هاي موبايل يا زندگي در نزديكي نيروگاهاي برق چيزهايي شنيده‌ايد. بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي كه از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريش‌تراش برقي و...ساطع مي‌شود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب مي‌رساند و قابليت ترميم را در آنها از بين مي‌برد. ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند.اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن مي‌شوند.همانطور كه مي‌دانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زمانيكه ما در معرض يك ميدان مغناطيسي خارجي قرار ميگيريم،اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار مي‌گيرند و اين پديده باعث مي‌شود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد.


علاوه بر عوامل خارجي يكسري عوامل داخلي نيز وجود دارند كه باعث مي‌شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود.مهمترين آنها بارهاي الكتريكي هستند كه هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود مي‌ايند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهاي بدن ذخيره مي‌شوند و ميداني كه در اطراف اين بارها بوجود مي‌آيند در ميدان بدن ايجاد خلل مي‌كنند.اين‌بارها به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره مي‌شوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادي دارند و هم در نزديكي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند.از جمله اين نقاط ناحيه سر و دستها و قسمت مچ پا به پايين است و در بين اين سه قسمت،سر اهميت ويژه‌اي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز مي‌شوند.


به ظاهر ما روزانه تنها دقایقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم. مثل موبايل يا سشوار و غيره. اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن ميدان مغناطيسي زمين هست. عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليت‌هاي حياتي و اجتناب‌ناپذيري هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه مي‌توان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان مي‌شوند را خنثي كرد؟ در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نميبرد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است. آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست، به طور شگفت‌انگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي‌گردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم مي‌شود.

يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي‌شود و ميدان بدن به منظم‌ترين حالت خود ميرسد شايد يكي از دلايلي كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند همين موضوع باشد. اخيرا هم كشف شده است كه علت اين‌كه قلب زنان منظم‌تر و قوي‌تر از مردان مي‌زند، همين تغيير ولتاژ هست.

نماز و بارهاي الكتريكي


همانطور كه قبلا اشاره شد بارهاي زائدي كه در اثر تحريكات الكتريكي اعصاب به وجود مي‌آيند هم شبيه ميدان بدن و هم بر امواج مغزي اثر سو دارند. و اين اثرات در نواحي‌اي كه اعصاب در آن تحرك بيشتري دارند،خطرات جدي‌تري ايجاد مي‌كنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحي دور شوند. به طرز حيرت‌آوري مي‌بينيم كه اين نواحي دقيقا نواحي هستند كه در وضو شسته مي‌شوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته بهترين راه دفع اين بارهاي زائد استفاده از يك ماده رساناست كه سريعترين و ارزانترين و بي‌ضررترين ماده براي اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالص‌تر باشد سريعتر بارهاي ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل مي‌دهد و هيچ مايع اي مثل آب خالصي كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.

نماز و امواج مغزي

با دفع بارهاي زائيد بدن در وضو امواج مغزي در ايده‌ال‌ترين حالت قرار ميگيرند. علاوه بر آن حالت تمركزي كه در هنگام نماز در انسان به وجود مي‌آيد، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا مي‌برد و توانايي مغز را در توليد اين امواج بالا مي‌برد.

 

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:48 |

قوانین در دانشگاه

 

1. در یک کلاس درس استاد آن است که زودتر از همه به کلاس میآید و دیر تر از همه میرود!

2.دانشجوی چشم چران +دانشگاه=ازدواج در ترم اول.

3.احتمال نوشتن جزوه توسط دانشجو در کلاس رابطه معکوس دارد با تعداد همکلاسیها از جنس مخالف .

4.شما به هیچ عنوان نمیتوانید بدون هماهنگی وارد دفتر رئیس شوید مگر آنکه دلتان بخواهد .

5.افزایش تعداد دانشجویان دختر ارتباط مستقیم دارد با بازدهی بیشتر پرسنل دانشگاه.

6.شما دانشگاه را همانطور میبینید که نیست !

7.ساختمانهای دانشگاه دو دسته اند :

-آنهایی که قبل از کلنگ خوردن افتتاح میشوند(فاز یک )

-آنهایی که هیچگاه افتتاح نمشوند(فازدو)

8.اصل بر این است که دانشگاه تعطیل است مگر اینکه خلافش ثابت شود .

9.به نظر آقای ....شما یا دانشجو نیستید یا یک چشم چران واقعی هستید .

10.احتمال اینکه در دانشگاه چیز یاد بگیرید خیلی بیشتر از آن است که زمین روی شاخ گاو باشد !

11. مسئول حراست در دانشگاه همان است که شما با دیدنش مقنعه خود را پایین میاورید.

12.برای ازدواج در دانشگاه دو چیز نیاز است :شما و جزوه!!

13. اگر خوشگل و خوشتیپ هستید برای ورود شما به دانشگاه به کارت دانشجوئی نیاز است .

14. همه کاره کلاس استاد است:

- فقط او حرف میزند و فقط هم خودش گوش میدهد !

15. رحمت بر پدر مادر کسی که اینجا آشغال نریزد .....

 

+ نوشته شده توسط m در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 12:6 |

عطوفت و مهربانى

شب تولد حضرت مسيح در پاريس

شب تولد حضرت عيسى (ع) امام پيامى براى تمام مسيحيان جهان دادند كه خبرگزاريها پخش كردند در كنار اين پيام به ما دستور دادند اين هدايايى را كه برادران از ايران آورده‏اند كه معمولا گز، آجيل و شيرينى بود، بين اهالى نوفل لوشاتو تقسيم كنيم. ما اين كار را انجام داديم و در كنار هر بسته يك شاخه گل قرار داديم.چند جا كه رفتيم احساس كرديم براى كسانى كه در غرب اثرى از اين عاطفه‏ها و محبتها حتى در بين فرزندان و پدران خود سراغ ندارند، بسيار عجيب است كه شب ميلاد حضرت مسيح (ع) يك رهبر ايرانى كه غير مسيحى است، اينقدر به آنها نزديك است و احساس محبت مى‏كند.از جمله خانمى بود كه وقتى هديه امام را گرفت چنان هيجان زده شد كه قطرات اشك از چهره‏اش فرو ريخت.اين طرز رفتار امام آن چنان در آنها اثر گذاشت كه از ايشان وقت ملاقات خواستند.امام بى درنگ وقت دادند.آنها ده پانزده نفر از اهالى محل بودند كه با شاخه‏هاى گل آمدند.امام به مترجم فرمودند كه احوال آنها را بپرسيد و ببينيد كه آيا كار و نياز خاصى دارند؟ گفتند نه هيچ كارى نداريم فقط آمده‏ايم امام را از نزديك ببينيم و اين شاخه‏هاى گل را به عنوان هديه آورده‏ايم.امام با تبسم شاخه‏هاى گل را يكى يكى از دست آنها مى‏گرفتند و در ميان ظرفى كه دركنارشان بود قرار مى‏دادند و آنها هم خيلى خوشحال از حضور امام رفتند.

از همسايگان عذر بخواهيد

پس از آنكه هجرت از پاريس و سفر امام به ايران قطعى شد.امام به من دستور دادند كه در نوفل لوشاتو به منزل همسايگان بروم و از اينكه در مدت اقامتشان از سكوت حاكم بر دهكده محروم شده‏اند، از طرف ايشان از آنها عذر بخواهم.من به اتفاق آقاى اشراقى و يكى دو نفر ديگر به ديدار همه همسايه‏هاى آن دهكده رفتيم، و پيغام امام را رسانديم و از آنان معذرت خواهى كرديم.

بگذاريد نهارش را بخورد

آقا خيلى مهربان بودند.يك روز با على به باغى رفتيم.يكى از محافظان، دختربچه‏اى داشت كه آنجا بود على به زور گفت: بايد او را ببريم پهلوى امام.هنگامى او را پيش امام برديم وقت ناهار بود.آقا به على گفت: دوستت را بنشان نهار بخوريم.

او هم بچه را نشاند تا ناهار بخورد.ما دو سه دفعه رفتيم كه بچه را بياوريم كه مزاحمشان نباشد، فرمودند نه بگذاريد ناهارش را بخورد.

بعد كه آن بچه ناهارش را خورد رفتيم و او را آورديم.امام پانصد تومان به بچه هديه دادند اين قدر با بچه‏ها الفت داشتند و مهربان بودند.آقا تنها با على اين طور نبودند بلكه همه بچه‏ها را دوست داشتند.

عطوفت‏با كودكان

من در كربلا، مشرف شده بودم كه امام تشريف آوردند.كربلا هفت زيارت مخصوصه دارد.نجف سه زيارت مخصوصه دارد.علاوه بر شبهاى جمعه ايشان هفت زيارت را مقيد بودند مشرف بشوند كربلا، ولى شبهاى جمعه نمى‏رسيدند تشريف بياورند.

امام در حرم متعبد بودند، مثل ساير متعبدين دعا و نماز بخوانند.ساير آقايان علما اين جور نبودند، حرمشان ده دقيقه و فوقش يك ربع ساعت طول مى‏كشيد و دعاها را هم از حفظ مى‏خواندند و يكى دو ركعت نماز مى‏خواندند و مى‏رفتند، اما امام مثل ساير مردم مى‏نشستند و مفاتيح مى‏خواندند.من ديدم كه در بالاى سر امام حسين (ع) نشستند و مشغول نماز شدند.رسم مردم بغداد اين است كه مى‏آيند و شيرينى يا شكلاتى يا خرمايى، از اين چيزها، تقسيم مى‏كنند.

امام آنجا نشسته بودند.بنده در نزديكى ايشان نشسته بودم.بنده زاده هم با من بود كه خيلى كوچك بود.آقايى شيرينى آورد و جلوى من و امام و ديگران گذاشت.امام شيرينى را برداشت و با كمال مهربانى داد به بنده زاده، زيرا به او شيرينى نداده بودند و ايشان در چنين جايى به اين مساله توجه فرمودند.در همين جا مطلب ديگرى نظرم را جلب كرد، يكى از ايرانيانى كه آمده بود براى زيارت، مهرى را كه خريده و داخل جيبش بود، در آورد و به امام داد كه امام روى آن نماز بخوانند، تا تبرك شود.امام هم باكمال خضوع پا شدند و دو ركعت نماز خواندند و مهر را به ايرانى برگرداندند.من از اين منظره بسيار لذت بردم.اين منظره، هم عقيده مردم را به امام، به عنوان يك فردى كه داراى قداست است، مى‏رساند و هم اعتقاد ايشان را به اين مسايل.چون تصور انسان اين است كه امام چون مرد مبارزه هستند، بايد اينجور چيزها را مثلا خرافات بدانند، ولى معلوم شد كه خير، به رواياتى كه در اين زمينه هست كاملا توجه دارند و عمل مى‏كنند.

پيرمرد باغبان

يادم هست من كوچك بودم، روزى پيرمردى براى باغچه منزل ما خاك آورد.ما سر سفره بوديم كه او آمد.امام گفتند كه اين پيرمرد ناهار نخورده است.غذاى ما زياد نبود.بعد بشقابى از توى سفره برداشتند و خودشان چند قاشق از غذايشان را در بشقاب ريختند و به ما گفتند: «بياييد هر كدام چند قاشقى از غذاى خود را در اين بشقاب بريزيد تا به اندازه غذاى يك نفر بشود.»

ما كه آن روز غذاى اضافى نداشتيم، به اين ترتيب غذاى آن پيرمرد را آماده كرديم در عالم بچگى آنقدر از اين كار خوشم آمد كه نهايت نداشت.

نگاهشان پر محبت‏بود

وجود امام دنيايى از عاطفه بود.نگاه ايشان آنقدر پر محبت‏بود و اينقدر تسلى دهنده بود كه هر وقت ناراحتى يا گرفتارى پيدا مى‏كرديم بى‏اختيار خدمت ايشان مى‏رفتيم.جواب سلام ما را كه مى‏دادند واقعا مى‏توانم بگويم همه ناراحتى‏هايمان از يادمان مى‏رفت.

امام شديدا عاطفى هستند

امام شديدا عاطفى هستند.مثلا وقتى نجف بودند و گاهى خواهرهايم مى‏آمدند آنجا، و بعد مى‏خواستند بروند طورى بود كه من هيچ وقت موقع خداحافظى قدرت ايستادن توى حياط و ديدن خداحافظى آنها را با امام نداشتم، مى‏گذاشتم و مى‏رفتم.مرحوم برادرم هم همين را مى‏گفتند كه من آن لحظه خدا حافظى را نمى‏توانم ببينم.چون امام تا آن حد با فرزندان خود عاطفى برخورد مى‏كنند كه انسان تحمل ديدن آن را ندارد.اما يك ذره شما فكر كنيد اين مسايل روى تصميم گيريهايشان و يا در آن كارهايى كه مى‏خواهند بكنند اثر دارد، ندارد

اگر كسى بيمار بشود

امام علاقه عجيبى به همسر و فرزندان و نوه‏ها و حتى وابستگان خود دارند.حتى‏اگر يكى از اعضاى دفتر ايشان بيمار شود، مرتب احوالپرسى مى‏كنند.سفارش مى‏كنند به مداوا و پزشك، و مرتب از وضع او جستجو مى‏كنند، و امر به رفتن به بيمارستان.

يك روز حاج احمد آقا براى خواندن پيام امام به جايى رفته و امام صحبت ايشان را از راديو مى‏شنيدند.ايشان قبل از پيام گفت كه امروز حالم مساعد نبود.آقا فورا سراغ گرفتند كه حال ايشان چطور است و چرا بيمارند؟

به بچه كارى نداشته باشيد

روزى با پسرم حامد كه چهار ساله بود نزد امام رفتيم.امام در اتاقى نشسته بودند و يك گونى بزرگ كه تا نصفه پر از كاغذ و نامه بود، در كنارشان قرار داشت.امام يكى يكى نامه را بيرون مى‏آوردند و مى‏خواندند.آنهايى را كه لازم بود پاسخ بدهند زير پتو مى‏گذاشتند تا بعدا به آن بپردازند و بقيه را كنار مى‏گذاشتند.

سلام كرده، نشستيم.امام با حامد شروع به صحبت كردند.مثلا پرسيدند اسم پدرت چيه؟ با اينكه اسم بنده را مى‏دانستند.پس از لحظاتى حامد با امام شروع به بازى كرد، براى اينكه بچه مزاحم كار ايشان نشود، اجازه خواستم مرخص شوم و بچه را هم ببرم.آقا گفتند: «به بچه كارى نداشته باشيد، شما اگر كارى داريد بفرماييد.» كه بنده مرخص شدم.بعد از نيم ساعت فكر كردم شايد بچه امام را اذيت كند.برگشتم كه او را ببرم ديدم سرش را روى زانوى امام گذاشته و پايش را به ديوار تكيه داده و با امام صحبت مى‏كند و مى‏گويد اين كاغذ را درست‏بگذار، درست‏بچين و از اين حرفها.و امام هم مى‏خنديدند.گفتم حامد بيا برويم.قبول نكرد به آقا گفتم: «اجازه مى‏دهيد ايشان را ببرم؟ مزاحم شماست.» امام فرمودند: «نه، بچه مزاحم نيست‏شما برويد!»

دريافتند على مريض است

امام بغايت عاطفى بودند.براى مثال ايشان با على فرزند حاج احمد آقا بسيار انس داشتند و شايد ساعتها با او مشغول بازى مى‏شدند.يادم هست‏به اتفاق برخى ازدوستان براى زيارت مرقد مطهر امام هشتم به مشهد مقدس رفته بوديم و على نيز با ما همراه بود.امام كه با كسى تلفنى صحبت نمى‏كردند پس از تماسى كه با تهران گرفته شده بود خواستند با على صحبت كنند وقتى با ايشان صحبت كردند با استعداد خارق العاده‏اى كه دارند فورا دريافتند كه ايشان مريض هستند و سفارش به حفاظت از وى كردند.

ملاطفت امام با فرزند شهيد

يك روز در جماران بودم، امام تازه به جماران تشريف آورده بودند.اوايل جنگ بود و بين كسانى كه مى‏آمدند براى ديدار امام، زن جوانى بود كه تازه شوهرش را از دست داده و يك دختر چند ساله هم همراهش بود.دختر خيلى بى‏تاب بود و گريه مى‏كرد، از صبح فرياد زده بود، تمام سر و صورتش خاكى بود و اشك در گونه‏هايش موج مى‏زد.مادرش ناراحت‏بود و دلش مى‏خواست كه به يك نحوى اين كودك را خدمت امام برساند و اين كودك پدر از دست داده را آرامش ببخشد.مى‏گفت كه من هيچ ناراحت نيستم كه شوهرم شهيد شده چون خودم مقدمات رفتن به جبهه همسرم را فراهم كردم اما چه كنم كه اين بچه آزارم مى‏دهد و فكر مى‏كنم كه تنها راه اين باشد كه امام عنايتى بفرمايند.آن وقت‏برادر من دست‏بچه را گرفت رفتيم خدمت امام.آقا در حياط قدم مى‏زدند وقتى كه بچه را ديدند انتظارمان اين بود كه امام دستى به سرش بكشند و ما او را پيش مادرش برگردانيم.اما وقتى كه امام، اين دختر نالان و گريان را ديدند روى سنگهاى كنار حوض نشستند و اين كودك را به بغل گرفتند و دست محبت و نوازش به سر و صورتش كشيدند و اشكهايش را پاك كردند.و مدتى با اين بچه مشغول بودند و بعد وقتى كه خوب آرامش در بچه حاكم شد، او را رها كردند و ما به مادرش رسانديم.

هر موقعى دلت مى‏خواهد بيا

دختر بچه شش ساله‏اى براى امام نوشته بود كه امام خيلى دوست دارم بيايم و شما را ببينم ولى اعضاى دفتر نمى‏گذارند.آقا با خط خودشان نوشتند: «بسمه تعالى دخترم نامه‏ات را خواندم، مطالعه كردم، تو هر موقعى كه دلت مى‏خواهد مى‏توانى بيايى اينجا.» ايشان ما را موظف كردند كه بايد اين نامه را به در خانه اين شخص برسانيد تا هر موقعى كه اين بچه دلش خواست‏بيايد اينجا.

دختر خيلى خوب است

وقتى در زمستان 63 خداوند فرزند دخترى به من عطا فرمود، نوزاد را كه براى تشرف به خدمت امام بردم با تبسم و نشاط كم سابقه‏اى اذن دخول دادند و فرمودند: «بچه خودتان است؟» عرض كردم: «بله‏» و بلافاصله دستشان را به علامت تحويل كودك جلو آورده همزمان پرسيدند: «دختر است‏يا پسر؟» عرض كردم: «دختر است.» او را در آغوش گرفته و صورت به صورت او گذاشته و پيشانى او را بوسيدند و در اين حال فرمودند: «دختر خيلى خوب است.دختر خيلى خوب است.» و در گوش او دعا خواندند.بعد از اسم او سؤال كردند.عرض كردم: «گذاشته‏ايم حضرتعالى انتخاب بفرماييد.» امام بدون تامل سه بار فرمودند: «فاطمه خيلى خوب است‏» .

 

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 8:10 |

 

 پرسپولیس قهرمان شده .... خدا می دونست که حقه شه ... به لطف یزدان و بچه ها پرسپولیس قهرمان شده پرسپولیس قهرمان شده ..................

   پرسپولیس      پرسپولیس      پرسپولیس   پرسپولیس

   پرسپولیس      پرسپولیس      پرسپولیس   پرسپولیس