تبليغاتX
بفرما تو دم در بده!

«تسهیلات بانکی مانند رگ در خون جامعه جریان دارد» ( گوشه ای از سوتیات احمدی نژاد)

خودتان قضاوت کنید.

احمدی نژاد در مناظره با رضایی حرف های جالب و البته خنده داری زد . در اینجا به بیان برخی از این حرف ها می پردازیم .

 1 - ابتدا گفت که همه دارند دولت را تخریب می کنند. به من توهین می کنند. در پاسخ باید گفت :

آقای احمدی نژاد پیامک های تخریب و سی دی هایی که به هر 3 نامزد دیگر اهانت می کنند و شما را علامه ی دهر می دانند از طرف چه کسی است؟؟؟

 2- نکته ی جالب دیگر این است که او بیان می کند: « چرا ما باید به خاطر یک شایعه ی حمله به ایران مردم و نیروهای نظامی را بترسانیم!!!

در پاسخ به این ادعای احمقانه باید گفت که اولا : حمله ی آمریکا به ایران یک شایعه نبود و توسط بوش اعلام شده بود . ثانیا: اگر قرار باشد مملکت به این حرف ها و تهدیدها عمل نکند و به خاطر نا امید نشدن مردم و نیروهای نظامی آنان را آماده نکنیم که هر لحظه باید منتظر حمله بود. ثالثا : آمادگی برای دفع تجاوز بیگانه شرط بقای نظام است و در رابطه با قضیه ی بالا این فرمان رهبری بوده که مردم و نیروهای نظامی باید آماده باشند . نه اینکه به خاطر اینکه مردم نترسند آنان را آماده نکنیم .

حرف های احمدی نژاد در رابطه با این نکته نقض صریح و آشکار سخن رهبری و آیه ی قرآن است:

« و اعدوا لکم ما استطعتم من قوة و رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم»

بله این که او با این حرف کاملا با مواضع رهبری مخالفت کرده کاملا مشهود است . جالب اینجاست که همه ی حرف ها و سخنان خود را منسوب به رهبری می دانند !!!

این در حالی است که طبق اطلاعات موثق دفتر رهبری بارها و بارها و بارها حمایت از چنین فردی را تکذیب کرده است .

3 – نکته دیگری که نه فقط در این منظره بلکه در دو منظره ی دیگر نیز به چشم می خورد خود محوری اوست . اینکه ما فریب کاری و دروغ کاری و آمار پردازی خودمان را صحیح بدانیم و تمامی صحبت ها و آمار دیگران را پوچ و واهی بدانیم درست است ؟ فکر می کنم مردم خود از وضعیت جامعه خبر دارند و با تمام وجود خود درک می کنند که چه کسی راست می گوید . باتوجه داشت اینکه کسی آمار و اطلاعات دیگران را غلط و ناقص می داند نشانه ی جهل و ناقص بودن اطلاعات خودش است . باید به این حدیث از امام باقر (ع) هم توجه کرد :

« خود پسندی انسان را از یاد گرفتن باز می دارد . » وقطعا همین خود پسندی است که باعث می شود:1- حرف های دیگران را قبول نکنیم .2- خود و اطلاعات خود را برتر و کاملتر لز دیگران بدانیم.3- برای گریز از قانون مندی و مشورت با دیگران سازمان مدیریت و تمامی شورا ها تعطیل کنیم . و ...

4- باید توجه داشت که خیلی زشت است که همواره سعی کنیم برای دیگران حرف درست کنیم تا آنان را نزد میلیون ها آدم خراب کنیم . بله صحبت از حرف گذاشتن در دهان دیگرا ن است . وقتی رضایی می گوید که ما در فرماندهی کشور عملا کل کشور را اداره می کردیم احمدی نژاد سریعا او را متهم می کند به این که او گفته تمام برنامه هاای اقتصادی و سیاسی با رضایی بوده است . البته هدف او کاملا از این کار مشخص است است . میخواهد به زور به همه بفهماند که زمان جنگ همه چیز بد بوده است . البته این هم نشانه ی نادانی اوست که اقتصاد امروز را با اقتصاد زمان جنگ مقایسه می کند و بدون در نظر گرفتن واقعیات اعلام می کند که فقط 14 درصد بودجه ی کشور صرف جنگ می شده است . در صورتی که رقم واقعی 70 درصد است . فکر هم نمی کند که ممکن است یک آدم آگاه حرف او را نقض کند و پی به دروغ او ببرد . همه ی اینها اگردر جهت تخریب دیگری و اینکه به مردم به دروغ القا کنیم که دیگران بدند نیست پس در چه جهتی است ؟ بهتر است به جای متهم کردن دیگران کمی خودمان رامتهم کنیم .

بگذریم . اینها گوشه ای از حرف هایی است که کم کم دارد بر مردم آشکار می شود والبته باز هم باید همان حرفی را که در مقاله ی قبلی زدم بگویم که این صحبت ها فقط در جهت آگاهی انسان هایی است که می فهمند نه آنان که با تعصب و سطحی نگری سعی در انکار حقایق دارند .  «ان شر الدواب عند الله الذین صمٌ بکم عم فهم لا یعقلون »

+ نوشته شده توسط h در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 10:12 |

50 سال پس از تعليق!

طنز: جهانگردي که 50 سال بعد از تعليق غني سازي اورانيوم! از ايران بازديد کرده، در سفرنامه خود چنين گزارش داده است:

 

تيمار گوسفند به خاطر دنبه

برق در تمام کشور قطع است. همه جا تاريک است. مثل ظلمات. شب و روز را بر عکس ممالک فرنگ که از بس چراغ و لامپ به برکت برق اتمي روشن است، نمي شود فرق گذاشت، در اين جا به وضوح مي توان ديد. مي گويند چون چند دهه است سوخت نيروگاهها از خارج وارد نشده، بي برقي و خاموشي همه جا را گرفته است. تمام کارخانجات کشور به حال تعليق و تعطيل در آمده است. مردم ناگزير شب ها شمع روشن مي کنند و يا آن هايي که چشم و چارشان مي بيند مانند عصر حجر از چراغ هاي پيه سوز که از پدران خود به ارث برده اند، براي روشنايي استفاده مي کنند چون چاه هاي نفت مدت مديدي است ته کشيده، قيمت دنبه شديداً بالا رفته است. مي گويند خيلي ها گوسفند را به خاطر دنبه اش داري و تيمار مي کنند. دنبه گوسفند حکم باطري ري او واك و نيرو پيدا كرده است.

در دهات و روستاها اوضاع اندکي بهتر است چون آسياب هاي بادي و آبي را دوباره راه اندازي کرده اند، چند آمپر برق توليد مي شود که شهرنشين ها از چند ماه قبل بايد جا رزرو کنند تا ساعتي زير نور آن بنشينند و حظ وافر ببرند. آن ها با اين اقدام ياد پدران خود را نيز زنده مي دارند.

مدير کارخانه اتومبيل سازي چوپاني مي کرد

کارخانه دارها و صاحبان صنايع کوچک و بزرگ به دهات هجوم آورده و از کشاورزان تقاضاي کار مي کنند. هر کاري باشد برای آنها فرقي نمي کند، همين اندازه که شکم خودشان و بچه ها را سير کنند راضي هستند.

چند روز قبل در بيابان هاي يکي از دهات، صاحب بزرگترين کارخانه اتومبيل سازي کشور را ديده بودند که چوپاني مي کرده است. او از کار جديد خود خيلي اظهار رضايت مي کرده اما از اين که صاحب يکي از کارخانه هاي سازنده اتومبيل که قبلاً رقيب او بوده، مي خواسته زير آب او را بزند و کارجديدش را از چنگش درآورد، سخت دل آزرده و ناراحت بوده است. صاحب گوسفندها که يک روستايي عادي است از اين که هر روز مراجعيني که طالب کار هستند به او مراجعه کرده و وقتش را مي گيرند، ناراحت است. او مي گويد اين افراد آنقدر سرو صدا راه مي اندازند که نمي گذارند گوسفندهاي او شب در طويله راحت بخوابند. مي گويد صاحب يکي از اين کارخانجات مي خواسته سر او کلاه بگذارد و کارخانه اش را با تنها بز شيرده او طاق بزند که خدا به او کمک کرده و راهنمايي يکي از روستايي ها باعث شده اين کلاه بزرگ سر او نرود.

آغل كامپيوتري

امروز وقتي به صاحب گله اي مراجعه کرده بودم تا کمي از او شير و ماست خريداري کنم 400 مهندس مرد و زن کامپيوتر را ديدم که به چوبدار صاحب گله که در حال ساختن آغل براي گوسفندان خود بود، مراجعه کرده و از او مي خواستند به جاي خشت خام از کيس کامپيوتر براي ساختن و بالا بردن ديوارهاي آغل استفاده کند و در مقابل کاري دست آنها بدهد.

اين چوبدار گفت چند روز قبل که يک گروه ديگر از همين مهندسين نزد او آمده بودند و پيشنهاد مشابهي به او داده بودند، نزديک بوده زرق و برق کامپيوترها و اندازه آنها که از خشت هاي گلي بزرگتر است، چشم او را بگيرد و تن به اين معامله بدهد که يک چوپان خداشناس از گرد راه رسيده و به او گفته چندي قبل براي گوسفندان خود با کيس کامپيوتر آغل ساخته اما همه آنها با اولين باران که باريده زنگ زده و فرو ريخته است و همين باعث شده تا تن به اين معامله خسارت بار ندهد. اين چوبدار که آدم دل رحمي است مي گويد نذر کرده اگر گوسفندانش امسال خوب زاد و ولد کنند، مقداري از پشم آنها را به اين مهندسين بدهد تا بريسند و از اين راه قوت لايموتي بدست بياورند. شايد هم كلاهي براي سر بي كلاه خود ببافند.

آموزش کفتر نامه بر

اين جهانگرد اروپايي در ادامه گزارش خود آورده است: يکي از روستاييان که به شهر رفته بود، تعريف مي کرده، مديرکارخانه موبايل سازي را ديده که همراه با وزير پست و تلگراف و صاحب همراه اول و دوم و الي آخر با يکي از کفتربازهاي حرفه اي تهران ابتکاري به خرج داده و دانشکده آموزش کفتر نامه بر راه انداخته اند. آن ها کفترها را آموزش مي دهند تا مسافت هاي دور و دراز را پرواز کرده و نامه هايي که به آن ها بسته مي شود را به شهرهاي مختلف برسانند. انجمن حقوق حيوان اروپا در اين مورد معترض شده و از آنها به سازمان حمايت از پرندگان شکايت برده و استفاده ابزاري از اين پرنده را خلاف بند 7 منشور جهاني حمايت از مرغ هاي پرنده دانسته است.

دستاس 2 خروار جو در يک روز

وزير بازرگاني و غلات هم از تمام ورزشکاران در رشته هاي کشتي و بدن سازي و وزنه برداري دعوت کرده تا براي دستاس کردن و تهيه آرد جو و گندم به استخدام مجموعه اي که تازه راه اندازي کرده است، در آيند. نوه يکي از ورزشکاران قديم وزنه برداري به نام ابوالفضل رضا زاده که به استخدام اين مجموعه در آمده، توانسته با دستاس 2 خروار جو در يک روز کاري، رکورددار دستاس در کل دنيا شود. البته لازم به ذکر است که کشورهاي اروپايي و امريکا و بسياري از کشورهاي خاور دور، از دستاس کردن سر در نمي آورند و حتي نمي دانند چيست، مي گويند تنها در قرن سوم پيش از ميلاد در شهر اسپارت يونان، پهلواني بوده که چنين رکوردي از خود به جاي گذاشته است. رئيس سازمان تربيت بدني نيز ايجاد اين رشته جديد ورزشي را به نام خود ثبت کرده است.

فوتبال با توپ فرضي

به اين دليل که کارخانه هاي توليد توپ از کار افتاده و تعداد قابل توجه توپ فوتبال و واليبال و پينگ پنگ و بسكت که در انبارها وجود دارد، به دليل قطع برق بي باد و پنچر بلااستفاده در گوشه اي تل انبار شده است، فدراسيون فوتبال ابتکار کرده و در راستاي طرح خودکفايي ورزشي بازي جالبي به نام فوت بي بال اختراع کرده است. در اين بازي، فوت بي باليست ها با يک توپ فرضي بازي مي کنند. در اولين مسابقه فوت بي بال که برگزار شد، چون هر دو تيم مدعي بودند به طور همزمان به تيم مقابل گل زده اند، مقرر شد کميته فني، فيلم بازي را بازبيني کند تا مشخص شود ادعاي کدام يک از دو تيم درست است. فدراسيون واليبال نيز به اقتباس از فدراسيون فوت بي بال، بازي جديدي به نام وال بي بال يا واليبال بدون توپ طراحي کرده است. وال بي باليست ها نيز با يک توپ فرضي بازي مي کنند. در بازي فوت بي بال، زماني گل پذيرفته مي شود که زننده گل به تور دروازه بچسبد.

مهندس آفريقايي و حکيم علفي

گفته مي شود چند روز قبل يک مهندس آفريقايي که براي احداث کوره آهنگري ساخت داس و خيش به تهران آمده و براي پر کردن وقت فراغت خود به تماشاي مسابقه فوت بي بال رفته بود، وقتي فوتبال بدون توپ را تماشا مي کند، خيال مي کند بازيکنان و تماشاچيان همه ديوانه شده و به سرشان زده است، توصيه مي کند يک تيم حکيم علفي از آفريقا براي معالجه آن ها به تهران گسيل شود که رئيس سازمان تربيت بدني که خوداهل روستاي علي آباد مرکز يکي از استان ها است، ناراحت شده و اعلام کرده است در داخل کشور و در روستاي ياد شده، حکيم علفي به وفور وجود دارد که با گياهاني که در آن جا مي رويد توان درمان بيماراني که بالاخانه اشان را اجاره داده اند، دارد. رئيس سازمان تربيت بدني اطلاعيه اي صادر کرده و اظهارات آهنگر آفريقايي را توهين تلقي کرده است و از مسئولين امنيتي خواسته تا ته و توي قضيه را در نياورده اند، از پاي ننشينند چون اگر بنشينند ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود. نامبرده اخيراً مشکل ورود خانم ها به ورزشگاه ها را که بيش از نيم قرن از طرح اوليه آن مي گذرد و لاينحل باقي مانده، با ارائه طرحي تازه حل کرده است. طبق اين طرح، خانم ها در حالي که داخل خانه هستند، مي توانند فرض کنند در ورزشگاه هستند و دارند فوتب بي بال تماشا مي کنند.

بهينه سازي مصرف ذغال

شركت بهينه سازي مصرف ذغال و غذا اعلام کرده در مدارس و دانشگاهها همه بايد ماسک بزنند تا گرد ذغال حاصل از نوشتن بر تخته که در هوا پخش مي شود، تلف نشده و به ريه اساتيد و دانش طلب ها وارد نشود تا امکان بازيافت آن وجود داشته باشد. سازمان ياد شده خاکه ذغال جمع آوري شده را به مصرف سوخت براي ايجاد گرما در زمستان مي رساند.

اصطبل هاي KUG به جاي جايگاه هاي CNG

از ديگر فعاليت هاي شركت بهينه سازي مصرف ذغال، تغيير غذاي اسب ها در ناوگان چاپار خانه اي در کاروانسراهاي بين راهي و داخل شهري از جو به کاه و يونجه است. طي اين برنامه پيش بيني شده تا پايان سال 4000 رأس اسب و قاطر به جاي جو به کاه و يونجه روي می آورند. به همين دليل، سازمان مذکور مقرر کرده تا پايان سال آخورهاي KUG (کايونجي) در تمام کاروانسراها ساخته شود. مي گويند كارشناسان اين شركت اصطبل ها را از روي نقشه جايگاههاي CNG، نيم قرن قبل مكان يابي و باز سازي كرده اند. اين آخورها قابليت نشخوار کاه را دارد. کارشناسان اين شركت مي گويند کاه و يونجه به دليل دير هضم بودن و خوش نشخوار بودن، ايجاد سيري کاذب مي کند و در نتيجه مصرف آن کاهش مي يابد، ضمن اين که حيوان زبان بسته هوا و زير پاي خود را زود به زود کثيف نمي کند و از آلايندگي هم مي كاهد. مضافاً اين كه قيمت آن هم پايين تر است.

در ميان مردم شايع است که کشور قطر با تغيير جهت بادهاي موسمي، صاحب مقادير کثيري کاه بادآورده از ايران شده است که شركت بهينه سازي مترصد است با توسعه آخورگاه هاي کا يونجي ((KUG) ميزان استفاده از آن را بين مال داران بالا ببرد. غير از اين، اين شركت اخيراً چادرهايي از پشم بز بافته که جلوي هدر رفتن گرما را مي گيرد و اعلام نموده حاضر است با دادن تسهيلات و كمك بلاعوض هزينه تبديل آپارتمان ها و خانه هاي ويلايي را به چادر بپردازد. اين اقدام مطابقت دارد با مبحث 1900 مقررات ساختمان.

اسب سمند و قاطر سهند

در اکثر شهرهاي ايران، اصطبل هاي اسب و قاطر گشايش يافته است. اسب سمند امروز در اتاق بورس حيوانات تيز تک افزايش قيمت نشان داده است. در حالي که قاطر سهند کماکان ثابت و با همان نرخ قبل معامله مي شود. بازار الاغ دورگه موسوم به الاغ دم 90 با رکود همراه است. ايراد اين حيوان وابستگي شديد آن به جو است که در مناطق مديترانه اي قبرس به عمل مي آيد.

سازمان پرده خواني و معرکه گيري

سازمان پرده خواني و معرکه گيري (صدا و سيماي سابق) از يک دوره پرده خواني و برپايي بساط معرکه گيري و زنجير پاره کني و سياه بازي در چندين نقطه از تهران خبر داده و اعلام کرده است اين برنامه ها جهت استفاده و تماشاي مردم بقيه استان ها به نوبت در شهرهاي مختلف اجرا خواهد شد.

وزارت ذغال سوزي جديد

يک آگهي هم از طرف وزارت ذغال سوزي جديد (همان نفت قديم) بر در و ديوار شهر جلب توجه مي کند. موضوع آگهي به مزايده گذاشتن 100 حلقه از چاههاي متروکه نفت در مناطق جنوب و غرب کشور جهت واگذاري به ذغال سوزهاي داخلي است. آن ها مي توانند از اين چاه ها براي سوزاندن چوب درختان جنگلي و تهيه ذغال استفاده کنند. دولت اعلام کرده هر کس بر ديوارهاي شهر با ذغال چيزي بنويسد و يا عکسي و کاريکاتوري نقاشي کند، به دليل حيف و ميل در سوخت عمومي مردم و اسراف و اتلاف انرژي به یک تا 90 روز کار در اصطبلهای کایونجی جريمه مي شود.

روزنامه هاي ذغالي

انجمن صنفي روزنامه نگاران نيز نوعي روزنامه شفاهي اختراع کرده است که مطالب و اخبار آن سينه به سينه انتشار مي يابد. براي انجام بهينه رسالت اطلاع رساني و شفاف بودن اخبار، قرار شده افرادي با سينه هاي پهن و ستبر استخدام شوند تا کار انتقال اخبار به شهرهاي مختلف را انجام دهند. با فرارسيدن فصل بهار و تابستان و به دليل کاهش مصرف ذغال، احتمال مي رود مجدداً روزنامه هاي ذغالي بر ديوار هاي کوچه ها و خيابان ها منتشر شود. به اين نوع روزنامه، روزنامه دودي نيز گفته مي شود. وزارت روزنامه جات يا ارشاد قديم نيز براي ساماندهي اين قبيل جرايد، اعلام کرده متقاضيان واجد شرايط براي اجاره ديوار به اداره کل مطبوعات ذغالي مراجعه کنند. قرار شده به هر روزنامه يک گوني ذغال لب به لب پر ليمو شيرين شيراز به قيمت پايه اصفهان با تيراژ يک ديوار 70 گزي داده شود. روزنامه هاي نرده اي که بر نرده خيابان ها و بر جداره جوي هاي آب نوشته و منتشر مي شود، از اين امتياز محروم هستند. به اين نوع روزنامه جات، آب لجني و سبز لجني گفته مي شود. ديوار روزنامه نگاراني که سهميه ذغال خود را به قيمت بالاتر به معتادين بفروشند، تخريب خواهد شد. ضمناً اداره مطبوعات از روزنامه هاي آب لجني و سبز لجني خواسته از سياه نمايي در مطالب جداً بپرهيزند.

اين جهانگرد در پايان سفرنامه خود آورده است: 50 سال قبل وقتي رئيس جمهور وقت امريکا که شخص بسيار منفوری به نام دبليو بوش بود، از ايراني ها خواست غني سازي را به حال تعليق در آورند، اگر آن ها فريب اروپايي ها که مي گفتند قول مردانه مي دهيم، سوخت اتمي مورد نياز شما را تأمين کنيم، گوش نکرده و پيشنهاد آن ها را قبول نکرده بودند، امروز من مجبور نبودم براي سفر به چند شهر و روستای اين کشور، سال ها وقت بگذارم و با اسب و قاطر سمند و سهند ماه ها مجبور به طي مسافت هاي کوتاه شوم.

اين جهانگرد اضافه مي کند: اگر ايران در آن زمان غني سازي را تعليق نکرده بود، شايد امروز من اينجا نبودم و تحقيق خود در خصوص چگونگي زندگي و امرار معاش انسان هاي اوليه را در موزه ها و کتاب هاي تاريخ مي جستم.

رجانیوز

+ نوشته شده توسط m در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 11:45 |

اگر شوهر یه خانمی برنامه نويس باشد...


شوهر: سلام،من
Log in کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟
شوهر:
Bad command or File name.
زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم
شوهر:
Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
زن: خوب حقوقتو چيکار کردی؟
شوهر:
File in Use, Read only, Try after some Time.
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر:
Sharing Violation, Access Denied.
زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch.

زن: تو يک موجود بدرد نخور هستی.
شوهر:
By Default.
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم.
شوهر:
Hard Disk Full.
زن: ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟
شوهر:
Unknown Virus Detected.
زن: خب مادرم چی؟
شوهر:
Unrecoverable Error.
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر:
The only User with Write Permission.
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟
شوهر:
Too Many Parameters.
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر:
Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر:
Close all Programs and Logout for another User.
زن: می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.
شوهر:
Its now Safe to Turn off your Computer

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 13:59 |

 

 

 

ده تا زبهترين بهانه‌هاي دوست پسرها براي خلاص شدن از دست دوست دخترها و معني واقعي آنها!

1- تو براي من مثل خواهر مي‌موني! (يعني خيلي زشتي!)

2- فاصله سني‌مون به هم نمي‌خوره! (يعني خيلي زشتي!)

3- من به تو به "اونصورت" علاقه ندارم. (يعني خيلي زشتي!)

4- من الان توي موقعيت بدي از زندگيم هستم. (يعني خيلي زشتي!)

5- دوست دختر دارم. (يعني خيلي زشتي!)

6- من با خانمهاي همكارم بيرون نمي‌رم. (يعني خيلي زشتي!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعني خيلي زشتي!)

8- من الان توجهم به كارمه! (يعني خيلي زشتي!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعني خيلي زشتي!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولي باشيم. (يعني بطور وحشتناكي زشتي!!!!!!)

 

+ نوشته شده توسط .•´* `•\/\/•´*`•. در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 12:55 |

مناجات خواجه عبدالله رایانه ای (2)

ای خدا HARD دلم FORMAT مکن / FILD من را خالی برکت مکن

OPTION غم را خدايا ON مکن / FILE اشکم را خدايا RUN مکن

DELTREE کن شاخه های غصه را / سردی و افسردگی را هرسه را

JUMPER شادی بيا تا SET کنيم / سيستم اندوه را RESET کنيم

نام تو
PASSWORD درهای بهشت / آدرس E-MAIL سايت سرنوشت

ای خدا روز عزل
CAD داشتی /MOUSE داشتی تو مگر PAD داشتی؟

که چنين طرح
D3 می‌زدی / طرح خود بر روی CD می‌زدی؟

تا نيفتد
BUG در انديشه‌مان / تا که ويروسی نگردد ريشه‌مان

ای خدا از بهر ما ايمن فرست / بهر دلهای پرآتش
FAN فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم؟ /
HELP می‌خواهم که F1 می‌زنم!

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 13:46 |

معجزات سینمایی!

 

1- همیشه جای پارک در کنار یا روبروی ساختمانی که کار دارید، یافت می‌شود.



2- هنگام پرداخت کرایه تاکسی، لازم نیست به کیف پولتان نگاه کنید، تصادفی اسکناسی در بیاورید و آن را به راننده بدهید. بی‌شک درست پرداخته‌اید.
 


3- اخبار تلویزیونی درست در لحظه پخش، به ماجرایی می‌پردازد که بر زندگی شما تاثیر دارد

 

4- باید به دنبال صدای موسیقی ترسناک یا سر و صداهای دلهره‌آوری که از گورستان بیرون می‌آید، بروید و از نزدیک در مورد آن به تحقیق بپردازید.



5- هر قفلی را می‌توانید با یک کارت‌اعتباری یا گیره‌ی کاغذ ظرف چند ثانیه باز کنید، مگر اینکه قفل درب ساختمان در حال سوختن ا‌ست که کودکی هم پشت آن گیر کرده است.



6- اگر تصمیم به رقص در خیابان بگیرید، روی هر کسی دست بگذارید، طرف هم تمام مراحل رقص شما را فوت آب است.
 


7- همه‌ی بمب‌ها مجهز به تایمر الکترونیکی همراه با صفحه‌ی نمایشگر دیجیتال قرمز رنگ درشت هستند، تا شما زمان دقیق انفجار را بدانید.
 


8- اگر شما باید نقش یک سرباز آلمانی را بازی کنید، لازم نیست آلمانی یاد بگیرید، فقط انگلیسی را با لهجه آلمانی حرف بزنید. همینطور سربازان آلمانی بین خودشان که هستند فقط انگلیسی صحبت می‌کنند. .

 

+ نوشته شده توسط m در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 7:57 |

نامه ای از مادر غضنفر به پسرش

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.
اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد.
بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،
* آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده
بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10
کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم.
اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد.
آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست.
پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن
بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد.
اوليش 4 روز طول کشيد ،*دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،*آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه
ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره .
فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن.
حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!*شرمنده
همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت
راستي: گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم،  
ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

+ نوشته شده توسط m در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 8:25 |

طريقه فحش دادن افراد مختلف

 

* يك وكيل مجلس اين طور فحش مي‌دهد:

احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، ‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت مي‌كنم !

 

* يك افسر این طور فحاشي مي‌كند:

زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت بخورد، يابوي بي ركاب. آجر نظامي توي سرت بخورد. يغلبي ، چخماق ، الهي توي صف مرده‌ها بري !

 

* يك كارمند اداره مي‌گويد:

خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي از اين دنيا اخراج بشي!

 

* يك درشكه‌چي :

تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان سنگفرش مي‌ماند!آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه دو كورس اونطرف‌تر بيايي پايين، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

 

* يك خياط:

اي بي قواره، بد برش، بي آستر. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را قيچي مي‌كنم .

مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما باز هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت. بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟

 

* يك بازاري محتكر:

دِهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را بپا ! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بي‌اعتبار. تف تمام مستاجرينم به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته كن عمو

 

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 21:4 |

مناجات خواجه عبدالله رایانه ای (1)

اي خدا hard دلم format نما / از فريب ناکسان راحت نما

جمله ويروسند مردمان دون / استغيرالله مما يفترون

فايل عشقت را کپي کن در دلم /
deltree کن شاخه هاي باطلم

jumper روح خلائق set نما / گام هاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلي
scan شود / از شرور ديد و دذ ايمن شود

بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دم‌هاي پر آستر
fan فرست

اي خدا
file عذابت run مکن / با ضعيفان هيچ جز احسان مکن

از همان صبحي که اول گل دميد / بي نياز از
cod خدايش آفريد

کارگاه آفرينش
cod نداشت / ram نبود و mouse آن همpad نداشت

عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون
lable نهاد

system عشقش بري از هرerror / گوهر مهرش در سينه همچو دُر

عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق
password و وصال کبرياست

خالي از عشق و محبت دل مباد / بي صفا چون عاصي
intel مباد

بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زين تن خاکي دَمي
dos shell کنم

+ نوشته شده توسط m در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 15:47 |
 

علت قبول نشدن در كنكور ؟!

اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است. در حالي كه:
1
) در سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2
) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3
) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4
) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود. پس 126 روز باقي ميماند.
5
) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
6
) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است . چرا كه انسان موجودي اجتماعي است. اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند.
7
) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8
) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
9
) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.  پس 6 روز باقي ميماند.
10
) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11
) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12
) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست. چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد ........

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 7:46 |

در وصف زن ذلیلان!

الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!
به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!

به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"!
نشینند وسبـــــــــــــزی نمایند پاک!

به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امــــــر زن می زیند!

به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند!

به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن به تاب وتبند!

به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوض کــــــــــــردن پوشکند!

به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریــــــــال!

به آنانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام
به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)

به آنانکه دارند بــــا افتخـــــــــــــار
نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!

به آنانکه دامـــــــن رفــو می کنند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!

به آنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!

به آن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)

الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!)

به تنهای مردان که از لنگـــه کفش
چو جیــــــــغ عیالاتشان شد بنفش!

:
که مارا بر این عهـــد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار!

به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغ مــــــارا خلاص!

 

+ نوشته شده توسط m در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:37 |

بی تو آنلاین شبی

بی تو آنلاین شبی باز از آن Room گذشتم. همه تن چشم شدم. دنبال ID تو گشتم. شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم. شدم آن User دیوانه که بودم. یادم آمد که شبی با هم از آن Room گذشتیم. پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم. تو همه راز های Hack ریخته در آن Booter های سیاهت. من همه محو تماشای PM هایت. Talk صاف و Room آرام. بخت خندان و زمان رام. منو تو (و بقیه) همه دلداده به آواز روی Voice. یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن. لحظه ای چند بر این Room نظر کن.Chat آیینه عشق گذران است. تو که امروز نگاهت به ای میلی نگران است. باش فردا که دلت با ID دگران است. تا فراموش کنی چندی از این Room سفر کن. با تو گفتم حذر از Room ندانم...

+ نوشته شده توسط m در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 20:45 |

اول از همه عیدتون مبارک.....

 

سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت!


مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟


خانواده عروس: كبريت؟! كبريت براي چي؟!


مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...


خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!


مادر داماد: سيگاري كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار مي‌چسبه...


خانواده عروس: پس الكلي هم هست...؟!


مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...


خانواده عروس: پس قمارم بازي مي‌كنه...؟!


مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...


خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!


مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...


خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!


مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...


خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!


نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين

+ نوشته شده توسط m در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 12:53 |

نامه اي به پدر!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند: پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.با عشق،پسرت،John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

+ نوشته شده توسط m در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 21:7 |

پسر خلاف همسایه

مدتی می شد که در آن شب تاریک پشت دیوار خانه شان قدم می زد و بیخبر بود از اینکه پسر خلاف همسایه مدتی است که او را زیر نظر دارد.
جوووون ، جیگرتو بخورم عجب رون و سینه ای .
پسر خلاف همسایه اینها را گفت و در یک چشم بر هم زدن پرید و او را سخت در آغوشش گرفت تا ببرد در جای خلوتی و به کام دل برسد.

و فردا پسرک همسایه، تمام روز در به در دنبال چاقترین مرغش می گشت. 

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 20:51 |

 

 
ز جان شيرين‌تري اي چشمه‌ي نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش 


  !نظامي


**********
 
لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
! شهريار

**********
 
چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
 
! حافظ

**********
 
به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم مي‌زنند دنيا را
!  شهريار


**********
 
گاهي به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
 
!  فروغي بسطامي

**********
 
خيال حوصله بحر مي‌پزد هيهات
چه‌هاست در سر اين قطره محال‌انديش
!  حافظ

**********
 
عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بي‌طاقتم ز شيدايي
!  مولانا


**********
 
آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
في‌الجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
!  فخرالدين عراقي




**********
 
منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
!  وحشي بافقي


**********
 
بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
!  نظامي


**********
 
ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
!  عبيد زاكاني


**********
 
چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزه‌گرد مگر نيست كار دگرت؟
!  وحشي بافقي
**********

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشير زد گيتي، تو را مشت
!  پروين اعتصامي


**********
 
گفتي تو نه گوشي (!) كه سخن گويمت از عشق
اي نادره گفتار كجا گوش‌تر از من؟
!  شهريار


**********

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
! حافظ


**********
 
جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نمي‌دانم
كه چشم از كشف ماهيت، نمي‌بندد تأمل را
! اوحدي مراغه‌اي


**********
 
كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشم‌آور آتش‌سجاف!
!  مولانا

**********
 
دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پي‌خجسته مدد كن به همتم
! حافظ

**********
 
در راه عشق وسوسه‌ي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
!  حافظ

**********
 
خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
!  محتشم كاشاني

**********
 
مي مي‌كشيم و خنده‌ي مستانه مي‌زنيم
با اين دو روزه‌ي عمر چه‌ها مي‌كنيم ما
!  صائب تبريزي


**********
 
به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي مي‌داند
!  سعدي


**********
 
ز هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايت
! حافظ


**********

تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نماني!
!  فرخي سيستاني



**********

آن دگر گفت اي گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
!  مولانا
**********
 
مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
!  حافظ

**********

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بي‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
!  اهلي شيرازي

**********
 
چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
!  جامي

**********
 
نمي‌دانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
!  اوحدي مراغه‌اي


**********
 
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
! حافظ


**********
 
ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
!  حافظ 


**********
 
آه از راه محبت كه چه بي‌پايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
!  صيدي


**********
 
مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بيکاري
عجب كاري براي مردم بيكار پيدا شد!
!  صائب تبريزي

**********

رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
!  انوري

**********
  
گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
!  سعدي

**********
 
من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اين‌چنين محتاج درمان شماست!
!  محتشم كاشاني


**********
 
من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دست‌زنان
!  مولانا


**********
 
حباب‌وار براندازم از روي نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
!  حافظ


**********
 
مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره مانده‌ام مسحور
!  سعدي

**********
 
اين بدان گفتم كه تا هر بي‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
!  عطار


**********
 
مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ايم
!  حافظ

**********
 
اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
!  حافظ

**********


اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
!  حافظ

**********

اين هم آخري:


اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!

! شاعر: گمنام!!!!!!

+ نوشته شده توسط .•´* `•\/\/•´*`•. در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 14:8 |

نصايح كامپيوتري!

خوبي هاي زندگي را refresh  كنيم.

بدي ها را Delete كنيم.

عشق را در دلهايمان Set up كنيم.

در weblog دلمان از زيبايي بنويسيم.

زيبايي ها را براي ديگران (دوست و دشمن) Forward كنيم.

در برخورد با ديگران لبخند را Attach كنيم.

اجازۀ ورود به Worm و ويروس را به پايگاه دلمان ندهيم.

نفرت و كينه را بدون درنگ Remove كنيم.

براي جبران اشتباهات گذشته شايد گاهي Restart كردن بهترين راه حل باشد.

در موقع خشم Stand by بمانيم.

آخرين Version دوست داشتن را در هارتمان!(همون قلب خودمون) نصب كنيم.

 

+ نوشته شده توسط m در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 19:37 |

ازدواج يعني چه ؟

 

 

 

 

 

از حالا تا هميشه با هم بودن !!


 

 

راههای مشترک در زندگی داشتن!!


 

 

دادن لقب هاي قشنگ به يکديگر!!


 

 

باهم خريد کردن !!


 

 

 

 

 

 

تماشاي يک کانال باهم ديگه !!


 

 

 

کاملا عاقلانه راجع به مشکلات بحث کردن !!


 

 

بردن دمپايشان دم در وقتی که  از سرکار برمي گرده !!


 

 

 

فقط به او فکر کردن !!


 

 

صبورانه منتظرش بودن !!


 

 

 

 اينها لذت ازدواج کردن است !!

+ نوشته شده توسط m در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 18:34 |

ضرب المثل ها و تعبيرات عاميانه

Up to date!

گربه دستش به گوشت نمي رسيد، مي گفت: عيبي نداره به جاش سويا مي خورم!

 

يه سوزن به خودت بزن ولي حواست باشه آلوده به ويروس اچ آي وي نباشه!

 

خر ما از كرّگي ترمزش اي . بي . اس بود!!

 

با حلوا حلوا كردن مرده خور سير نمي شه!!

 

مرغ همسايه سوخاريه!!

 

با ادبي را گفتند: ادب از كه آموختي؟ گفت: به تو چه، مگه فضولي؟!

 

يارو پول نداشت خونه بسازه مي گفت: شهرداري تراكم نمي فروشه.

 

يكي را تو ده را نمي دادند سراغ گرين كارت مي گرفت.

 

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 15:28 |

عزيزم، بوسم ميدی . بوسم ميدی . بوسم ميدی . بوسم ميدی . بوسم ميدی خيلی بو سم ميدی، سم پاشی می كردی؟

.................................................

* ><(((:> * ><(((:> * ><(((:>* ><(((:> * <:))))>< * ><(((:>*
Mahi barat ferestadam ta bokhory va bebiny ke cheghadr mazzash ba alaf fargh dare.!!!

.................................................


به همسرت نيکي کن . اگر همسر نداري به دوست دخترت نيکي کن . اگر دوست دختر نداري يکي پيدا کن . اگر پيدا نکردي تلاش کن . اگر تلاشت نتيجه نداد خاک بر سرت کنن بي عرضه بي خاصيت

.................................................
                                                                             
ازعشق توبه كوچه
پس
كوچه هازدم،الان عشقو ولش كن من گم شدم حالا بايد چي کار کنم...؟

.................................................

تورو به قيمت جون به همين يه لقمه نون توروبه ماه آسمون به عاشقاي بي نشون توروبه حرمت چشات به همه مقدسات تورو به خودخدابه هق هق شبونه هات قسم ات ميدم جوراباتو بشور خفمون کردي

.................................................

براي توذدر قلبم 3كوه ساختم:1.كوه وفا،2.كوه صداقت،3.كوهي كه هروقت گفتي نميخوامت ازاون بالاپرتت كنم پايين.

.................................................

ميخواستمشمعيبشمكهتاآخرعمربراتبسوزم ، ولينامرداديسونبرقرواختراعكرد !!

.................................................

برو پايين

.

.

.

با زم پايين تر

.

 .

.

.

.

. حالا که تا پايين ميري آشغالها را هم بزار دم در

.................................................

يک معادله جالب !-از سن خودت 20سال کم کن 2-عدد باقيمانده را با 7 جمع کن 3-اگه عدد زوج شد با يک جمع کن و اگه فرد شد يک را ازش کم کن 4-دو رقم سمت راست تاريخ تولدت را بهش اضافه من 5-نتيجه نهايي رو ولش کن! حالا خودت چطوري؟

.................................................

پاتو از زندگيم بکش بيرون ..

.

.

.

.

 جورابت خيلي بو مي ده!!!

.................................................

مي دوني فرق ميخ با اتوبوس چيه؟ . نه؟ . پس مواظب باش اشتباهي سوارش نشي!

.................................................

همين الآن سي ان ان اعلام کرد که پايگاه اتمي بوشهر و اصفهان امشب ساعت ?? به طور کامل هوا ميره... نميدوني تا کجا ميره... من اين توپو نداشتم

.................................................

نانوا هم جوش شیرین

می زند..

.........

............

.........

.....

....

..... بی چاره فرهاد!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط m در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 14:6 |

سهراب سپهري ورژن 2007:

هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم!

 پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!

تيپ را بايد زد! جور ديگر اما...

کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!

فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست

+ نوشته شده توسط m در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 22:36 |

آي كيوهاي انگليسي

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 15:50 |

سوال های ناجور


۱- چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند!

۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!

۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!

۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!

۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!

۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!

۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است!

۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم !

۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!

۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد!

۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر!

۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!

۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!

۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!

۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است!

۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!

۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق!

۱۹- چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه !

۲۰- ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!

۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !

+ نوشته شده توسط m در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 15:36 |